رفتن به بالا

سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶
  • الجمعة ۵ ربيع أول ۱۴۳۹
  • 2017 Friday 24 November
تهران تا قسمتی ابری
١١(°C)
وزش باد ١۶(mph)
فشار ٢۵.٩٧(in)
محدوده دید ۶.٠(mi)
اشعه فرابنفش 1-Low
رطوبت ٢۵.٩٧(in)
  • یکشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۹:۵۶
  • کد خبر : 1024
  • مشاهده : 94 بازدید
  • پیشخوان » گفتگو
  • چاپ خبر : ضعف در سیاست خارجی نوعی خودکشی ملی است
دكتر پیروز مجتهد زاده:

ضعف در سیاست خارجی نوعی خودکشی ملی است

اگر بخواهم آسیب شناسانه عملکرد سال‎های اخیر را بررسی کنم باید بگویم که چند مشکل و ضعف عمده داشته ایم. نخستین مورد از ضعف را باید در آموزش دیپلماسی وزارت خارجه مورد اشاره قرار دهم. این تشکیلات در بدترین شرایط کار می‎کند و آموزشی به کسی در دیپلماسی متکی بر شناخت “منافع ملی ما” و “وضعیت ژئوپولیتیکی ما”در منطقه و جهان نمی‎دهد.

به گزارش حامی خبر به نقل از پایگاه اطلاع رسانی ۵۹۸، دکتر پیروز مجتهد‌زاده از تحلیلگران برجسته سیاسی کشور است که در سال ۱۳۲۴ در شهرستان نور استان مازندران دیده به جهان گشود. وی تحصیلات خود را در رشته جغرافیای سیاسی در انگلستان انجام داد و اکنون با سمت دانشیاری در دانشگاه تربیت مدرس مشغول به تدریس است.
از دکتر مجتهد زاده بیش از ۲۰ عنوان کتاب به زبان‎های انگلیسی و فارسی منتشر شده و از این جهت یکی از اساتید فعال دانشگاه در حوزه جغرافیای سیاسی محسوب می‎شود. از مسؤولیت‎های وی، می‎توان به مدیر عاملی بنیاد پژوهشی یوروسویک در لندن، پژوهشگر ارشد مطالعات ژئوپلیتیک و مرز‎های بین‌المللی دانشگاه لندن و مشاور پژوهشی دانشگاه سازمان ملل اشاره کرد. بر این اساس با توجه به تسلط وی به مسائل ژئوپلیتیک و تخصص ویژه‌اش به مسائل منطقه خلیج فارس و خاورمیانه، در خصوص نقش و جایگاه ایران در محاسبات استراتژیک آمریکا در منطقه خاورمیانه هفته نامه پرتو سخن گفتگوی را با ایشان انجام داده که متن در ادامه می آید.
به عنوان اولین سوال بفرمایید که از لحاظ استراتژیکی، ایران چه جایگاهی برای کشور ایالات متحده دارد؟
برای کشوری که ادعای ابرقدرتی در جهان را دارد و سخت سرگرم گسترش نفوذ و اقتدار خود در جای جای جهان است، طبیعی است مکان‎هایی که می‎تواند در راه گسترش نفوذ این قدرت تأثیر گذار باشند و یا حتی مانع از گسترش نفوذ این قدرت شوند، می‎توانند در برنامه‌ریزی‎های ژئوپولتیکی آن قدرت نقش مهمی داشته باشند. از سالیان دور خاورمیانه برای کشور ایالات متحده جایگاه بسیار مهمی داشته است: به دو دلیل عمده و اساسی: ۱– وجود منابع لایزال سوختی و قدرت لایزال صادرات سوختی از یک طرف و ۲– وجود آپاندیس غرب در شرق یعنی اسرائیل که از روز زاده شدن امریکا را متعهد به دوام حیات و سیاست‎های تجاوزکارانه خود کرد. این منطقه تا چندین دهه در اختیار بی‎دردسر آمریکا بود تا این‎که انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ موجب شد در طرح کلان آمریکا در منطقه، خلل و اشکال ایجاد شود و اعمال نفوذ و قدرت یکدست ایالات متحده در این منطقه دچار تزلزل شود. در این شرایط، طبیعی بود که آمریکا برای ترمیم خرابی‎هایی که در ژئوپولیتیکی کلانش در منطقه بروز کرد، اقداماتی را انجام دهد.
چه اقداماتی؟
اشغال سفارت ایالات متحده امریکا در تهران عامل کلید زننده‎ای بود برای آغاز یک دوران ستیزه جویی علیه ایران که برای مدتی دراز ادامه یافت و فرآیند شکست انقلاب ایران پیگیری شد. ولی این طرح به نتیجه مطلوب واشنگتن نرسید. در مقطعی طرح هماهنگ کردن ایران با خود را پیگیری کردند. این طرح با فراز و فرودهایی همراه بود و در برخی مقاطع، از جمله در عراق و افغانستان توانستند اهداف مورد نظر خود را تا حدودی پیگیری کنند. اما امروز به عنوان مثال می‎بینیم که در فاز کنونی درگیری‎های نظامی سوریه(در دوران بعد از برجام)، ایالات متحده امریکا در یک بازی ژئوپولیتیکی پیچیده، اول خود را متمایل به مثلث ژئوپولیتیکی ایران و روسیه و سوریه نشان داد و به محض جلب اعتماد ایران، از دخالت نظامی رسمی عربستان سعودی در سوریه حمایت کرد که تمام به سود تروریست‎های درگیر علیه دولت آن کشور و به زیان ایران و روسیه و دولت سوریه بوده است.
به چه ترتیب؟
منظورم این است که با مطالعه مرور زمان است که می‎توانیم از ماهیت واقعی عملکرد ابرقدرتی ایالات متحده باخبر شویم. همین تحولات کوتاه مدت، شواهدی از بازی کردن ژئوپولیتیکی یک ابرقدرت با قدرت‎های منطقه‎ای را برای ما آشکار کرد و برای ما علی الاصول این درس را باید داشته باشد که شما نمی‎توانید در چنین بازی‎های بسیار پیچیده فقط و فقط بر اساس حسن نیت یک جانبه خود عمل کنید و سرنوشت شکل گیری بازی‎ها را بر اساس توهم “تفاهم” به عهده بازیگر برتر بگذارید. روسیه که در این وادی مهارت و تجربه زیادی دارد، در واکنشی سریع السیر برخی از نیروهای خود را از سوریه خارج کرد تا نتایج دراز مدت بازی‎های امریکایی دامنگیر او نشود و بتواند در وضعیت بهتری خواسته‎های خود را در مبارزه علیه داعش به ثمر رساند و ایران را حیران و سرگردان با امریکایی‎ها و آل سعود تنها گذاشت تا خود راه نجاتش را در سوریه بیابد.
آمریکا برای تأثیرگذاری بر ایران و هم جهت‌کردن این کشور در راستای خواسته‎های خود، چه ابزار‎هایی‌ در اختیار دارد؟
کاملاً آشکار است که آمریکا ابزارهای متعددی برای اعمال نفوذ خود در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس در اختیار دارد. این ابزارها طیف متنوعی از ابزارهای افتصادی، مالی، پولی را شامل می‎شود تا ابزارهایی که از طریق واسطه‎هایی در منطقه برای پیگیری اهدافش استفاده می‎شود. دولت ایالات متحده به دلیل داشتن دوستانی در منطقه که بدون مزد و منت اهداف آمریکا را دنبال می‎کنند، می‎تواند فشارهای زیادی را بر کشورهایی که در طرح کلان آمریکا در منطقه ایجاد خلل کرده‌اند، وارد آورد. این کشورها حتی بدون این‎که مذاکره‎ای با آمریکا انجام دهند و یا امتیازاتی از آمریکا بخواهند، در راستای منافع ایالات متحده عمل می‎کنند. مثلا در مسائل اخیر اوپک می‎بینیم چگونه این سازمان را که برای ایجاد انضباط در بازار نفت از چندین سال پیش تأسیس شده بود، بی‎خاصیت کرده‎اند و اهداف آمریکا که کاهش جهانی قیمت نفت است را دنبال می‎کنند.
برای تکمیل پاسخ باید عرض کنم برخی از ابزارها نیز در دسته ابزارهای استراتژیک قرار می‎گیرند که از چند دهه پیش به طور مداوم از سوی آمریکا دنبال می‎شده است. تجهیز و مسلح کردن دائم اسرائیل و کشورهای عربی مثل عربستان و امارات در این راستا ارزیابی می‎شود که هم رقابت تسلیحاتی در منطقه را دامن می‎زند و هم باعث می‎شود جیب این کشورها خالی شود و پول‎های آن‎ها صرف خرید تسلیحات جدید گردد. البته از این رهگذر شرکت‎ها و کمپانی‎های تولید اسلحه نیز منافع کلانی می‎برند. و کشورهای نه چندان دوست هم دچار نگرانی می‎شوند که با سرازیر شدن سیل سلاح‎های امریکایی به منطقه، امنیت و آرامش منطقه تحت تاثیر واقع می‎شود. رویکردی نیز که آمریکا در مسأله هسته‎ای کشورمان در چند سال گذشته دنبال کرد، با یک نگاه استراتژیک برای تضعیف ایران قابل ارزیابی است.
در مسأله برجام می‎بینیم در حالی که مذاکرات هسته‎ای هیچ ارتباطی به قدرت نظامی کشور نداشته و ندارد، آمریکا تلاش می‎کند به قدرت نظامی ما لطمه بزند. مثلاً در بحث آزمایش‎های موشکی موضع گیری می‎کند و از ایران می‎خواهد که قدرت موشکی خود را محدود کند، در حالی که این مسأله به هیچ کشور دیگری ارتباط ندارد و توانایی‎های نظامی جزو ابزارهای قدرت ما در منطقه و جهان است. بُعد دیگری که مایلم از جنبه استراتژیک به آن بپردازم، حمایت از گسترش تروریسم در منطقه است. این مسأله از سه دهه پیش شروع شد و عربستان سعودی با حمایت آمریکا به تقویت و کمک به مدارس تروریست پرور در پاکستان کرد که نتیجه آن را در شکل‌گیری گروه‎های القاعده و داعش می‎بینیم. البته امروز آمریکا، خود یکی از آسیب‌دیدگان از این گروه‎های تروریستی است اما این ارتباطی به نقش داشتن آمریکا در بنیان‌نهادن مراکز تروریست پرور در منطقه ندارد و آمریکا در این زمینه مسؤول است و اقدامات گذشته اش مشخص است. بنابراین باید بگویم آن‎چه صحبت شد یک طرح است که آمریکا در منطقه تلاش دارد اجزای مختلف آن را پیاده کند و البته سال‌هاست برای ما آشناست؛ چون تبعات آن را در منطقه می‎بینیم.
به نظر شما کشور ما در برابر طرح آمریکا چه اقداماتی باید انجام دهد؟
فکر می‎کنم منظور شما از کلمه “طرح امریکا” را بدانم. این کلمه را البته من استفاده کردم و منظورم از کلمه یک دیدگاه کلی و عمومی برنامه‌ریزی شده است و قطعا شما هم به همین تصویری که من بحث کردم اشاره دارید. به هر حال، طرح کلی ژئوپولیتیکی ایالات متحده امریکا در خاورمیانه برای همگان شناخته شده است، ولی آن‎چه نیاز به بازشناسی مداوم دارد همانا تحولات و تغییراتی است که در نتیجه پی‌گیری سیاست‎های مقطعی حاصل می‎شود. اگرچه ما به طور کلی با این طرح آشنایی داریم و اثرات آن را به طور دوره‎ای می‎بینیم اما باید این طرح و برنامه‎های آمریکایی مانند طرح و برنامه‎های هر قدرت دیگری مطالعه شود و مورد بازخوانی قرار گیرد تا بتوان در برابر بازی‎های برنامه‌ریزی شده جدید علیه منافع ملی پیش‌بینی‎های ضروری صورت گرفته و برنامه ریزی شود. همان طور که گفتم؛ در مسأله سوریه، مذاکرات صلح مطرح می‎شود و آمریکا به عنوان هماهنگ‌کننده گروه‎های مخالف اسد و ایران و روسیه و در عین حال به عنوان هماهنگ کننده نیروهای حامی اسد در حال فعالیتند.
در همین زمان عربستان سعودی اعلام می‎کند که نیروی زمینی قابل توجهی را به سوریه اعزام خواهد کرد. اگر ما این اعلام را در قیاس شرایط و منافع خود می‎سنجیدیم، می‎بایستی بلافاصله مخالفت جدی خود را به اطلاع ایالات متحده می‎رساندیم و می‎کوشیدیم از واقعیت یافتن این طرح سعودی جلوگیری می‎کردیم. ما باید بدانیم که مداخله نظامی مستقیم آل سعود در سوریه همه موازنه‎ها را به زیان ما تغییر داده و سخت به زیان ما تمام می‎شد که شد. ما باید بدانیم که اگرچه ایران از لحاظ وسعت از ایالات متحده کوچک‎تر و از لحاظ نیروی نظامی ضعیف‎تر است، ولی از لحاظ موقعیت ژئوپولیتیکی نقش بسیار پر اهمیت‎تری را نسبت به ایالات متحده در سوریه داشته و دارد. نباید از قدرت خودمان غافل باشیم و در صورتی که اطلاعات گسترده‎ای از وزن هر بازیگر در منطقه و عرصه بین‌الملل داشته باشیم، می‎توانیم تصمیم‌گیری‎های صحیح در جهت منافع ملی انجام دهیم. باید بدانیم که وزن تأثیرگذاری ما محدود به چند موشک نیست و عوامل متعدد دیگری موجب ایجاد قدرت بالقوه ایران می‎شود.
عملکرد سال‎های اخیر کشور در این خصوص را چگونه تحلیل و ارزیابی می‎کنید؟
متأسفانه توجه نشده است که بر خلاف آن‎چه عموماً ما عمل کرده‌ایم، مناسبات خارجی فقط محدود به روابط دیپلماتیک و سیاسی نیست. در این مناسبات پارامترهای ژئوپولیتیک و ژئو‌استراتژیک نقش بسیار مهمی دارند. وقتی رئیس دولت موقت اعلام کرد که “ما دشمن خارجی نداریم”، نه تنها شعارهای خودفریبانه دوران قبل از انقلاب توده ای‎ها و مصدقی‎ها را تکرار کرد، بلکه ثابت کرد که آن‎ها شعارهای خود را هم باور کرده بودند و وقتی که مدیریت امور کشور را به دست گرفتند در همان عالم بی‎خبری و نادانی مدیریت امور را در روابط خارجی شروع کردند و دشمن بزرگی مانند صدام حسین را ندیدند، اینان نمی‎دانستند هنگامی که یک کشور با کشورهای دیگر مرز دارد، به این معنی است که اگر دشمن نداشته باشد حداقل رقیب دارد.
اگر بخواهم آسیب شناسانه عملکرد سال‎های اخیر را بررسی کنم باید بگویم که چند مشکل و ضعف عمده داشته ایم. نخستین مورد از ضعف را باید در آموزش دیپلماسی وزارت خارجه مورد اشاره قرار دهم. این تشکیلات در بدترین شرایط کار می‎کند و آموزشی به کسی در دیپلماسی متکی بر شناخت “منافع ملی ما” و “وضعیت ژئوپولیتیکی ما”در منطقه و جهان نمی‎دهد. فقط بر اساس جزوه نویسی و جزوه خوانی، همان دروس متفرقه‎ای که در دانشکده‎های حقوق و علوم سیاسی دانشگاه‎های ما متداول است و توسط همان مدرسین به اضافه دیپلمات‎های ورشکسته تدریس می‎شود که در هیچ جای دیگر کادر دیپلماسی جایی برایشان پیدا نمی‎شود. این وضعیت دور و تسلسل اگر عاقلانه و حساب شده نشکند و کار تدریس دیپلماسی توام با ژئوپولیتیک دانی به عهده مدرسین ورزیده گذاشته نشود، هیچ امیدی به آینده بهتر دستگاه دیپلماسی نمی‎توان داشت.
نکته بعدی به ضعف در سیاستگذاری خارجی مربوط می‎شود که بدون هیچ برنامه مشخصی پیگیر تنها چیزی هستند که شنیده‌اند: یعنی “تسامح و تساهل” در روابط خارجی که در عمل مانند خودکشی ملی در سیاست خارجی می‎تواند نام گیرد.

اخبار مرتبط

نظرات

سرمقاله

احسان محمدی؛

۱۰ نکته یک خطی از زلزله کرمانشاه

در مورد زلزله کرمانشاه در طول چند روز گذشته دهها مقاله و گزارش نوشته شده است، شاید بتوان بخش بزرگی از این نقد و نگاه ها را در 10 خط خلاصه کرد: 1- «غافلگیر شدیم»! این جمله کوتاه عجب آزاردهنده است. مردم عادی حق دارند بگویند اما نهادهای و رسمی امدادی نه! 2- کانون زلزله در عراق است! کانون زلزله در ایران است! ... ظریفی نوشت: در خاورمیانه حتی کسی مسئولیت زلزله را هم بر عهده نمی گیرد! 3- نهادهایی که وارد صحنه بحران می شوند، «مارادونا» نیستند و باید دست از تک روی بردارند. کار جمعی هماهنگ از سوی نهادهای فعال بزرگترین خلا این بحران بود. 4- جریان خبری از دست رسانه های رسمی خارج شد. از تک صدایی به «همه صدایی» رسیده ایم. آمیزه ای از حقیقت، شایعه، اعتماد، بی اعتمادی! 5- مهمترین پرسشی که این زلزله و مدیریت آن در اذهان ایجاد کرد این بود: اگر در تهران زلزله شود چه قیامتی می شود؟ 6- یکی از نشانه های اینکه مردم این همه به علی دایی، صادق زیباکلام و ... اعتماد کردند، بی اعتمادی به برخی نهادها و سازمان هاست. 7- این مردم فوق العاده اند. بی نظیرند. شاهکارند. قدرشان را بدانید. آنها البته عذرخواهی می کنند که هلی کوپتر شخصی نداشتند بفرستند کمک! 8- مناطق بحرانی، سایت گردشگری نیستند. وقتی تخصص نداریم، نرویم. چه پلاسکو چه کرمانشاه! 9- ما در خاورمیانه بلاخیز قرار داریم. همیشه باید مراقب، آماده و آموزش دیده برای بحران باشیم. به بچه های ما آموزش دهید. 10- مهمترین درسی که از زلزله کرمانشاه گرفتیم این است: ما درس نمی گیریم. صرفاً تکرار می کنیم.

تازه ترین اخبار