رفتن به بالا

سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶
  • الجمعة ۲۹ محرم ۱۴۳۹
  • 2017 Friday 20 October
تهران لطیف
١٧(°C)
وزش باد آرام
فشار ٢۶.١٣(in)
محدوده دید ۶.٠(mi)
اشعه فرابنفش 2-Low
رطوبت ٢۶.١٣(in)
  • سه شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۶
  • کد خبر : 34239
  • مشاهده : 65 بازدید
  • سرمقاله
  • چاپ خبر : کهنه سخنی تازه
مهندس اسفندیار رحیم مشایی؛

کهنه سخنی تازه

در چنین روزی (۲۱ ماه مه) در سال ۱۹۵۲ میلادی، یک سیاستمدار بریتانیایی طی سخنانی در پارلمان این کشور پیشنهاد کرد که کشور ایران تقسیم شود. «دانکن ساندز» که در دولت پدر زن معروفش یعنی «وینستون چرچیل»، از سیاست های او دفاع می کرد، در حالی این سخنان را بیان می کرد که قصد داشت به […]

در چنین روزی (۲۱ ماه مه) در سال ۱۹۵۲ میلادی، یک سیاستمدار بریتانیایی طی سخنانی در پارلمان این کشور پیشنهاد کرد که کشور ایران تقسیم شود. «دانکن ساندز» که در دولت پدر زن معروفش یعنی «وینستون چرچیل»، از سیاست های او دفاع می کرد، در حالی این سخنان را بیان می کرد که قصد داشت به هیئت حاکمه بفهماند که راه برخورد با ایران «تجزیه و کوچک کردن آن» است؛ روشی که حاکمان بریتانیا به خوبی آن را می شناسند و ید طولایی در آن دارند.

این جماعت که به لحاظ تاریخی، خود را مالک دنیا می شناسند، در آن برهه تاریخی که حدود ۱۴ ماه از ملی شدن نفت در ایران می گذشت و فشارهای سیاسی و اقتصادی در این مدت به تسلیم شدن و تغییر سیاست ملی نینجامیده بود، ظاهراً بسیار عصبانی تشریف داشتند. شاید این حرف و این پرسش، کودکانه و ساده اندیشانه به نظر برسد که راستی چرا باید کشوری که ملتش تصمیم گرفته است ذخایر و ثروت عمومی و خدادادی خود را ملی نماید و از انحصار بیگانگان درآورد، باید به تجزیه و تقسیم بین دو امپراطوری بریتانیا و شوروی تهدید شود؟! به راستی چرا؟! حقیقتاً برای امثال بنده که شأن انسانی و حقوقی ادعایی مترتبه در مناسبات بین المللی را به عنوان یک ضرورت اجتناب ناپذیر عمیقاً باور دارد، فهم چنین تهدیدهایی در عرصه های برجسته سیاسی و مناسبات جهانی معاصر (حدود ۷۰ سال پیش) که ادعای دموکراسی گوش فلک را کر کرده بود، بسیار دشوار است.

شاید لازم باشد بنیان های فکری و روانی حاکم بر اندیشه های موسوم به غربی را دقیق تر واکاوی و درک کرد و از این رهگذر، واقعیت های سیاسی بین المللی را، آنطور که هست، دریافت و با مسائل و موضوعات مرتبط، بدون پیش داوری ها و خیال پردازی های موهوم مواجه شد. به هر حال، بقای چنین دیدگاه ها و روحیات، و در نتیجه وجود این گونه ادعاها که لابد بر اساس نفوذ قدرت ها، مستظهر به حقوق بین الملل و برخوردار از پشتیبانی ساز و کارهای جهانی است، دور از انتظار نیست.

اکنون که سخن از ملی شدن صنعت نفت شد و با توجه به مصادفت روز جمعه هفته گذشته یعنی ۲۹ اردیبهشت ماه، با زاد روز مرحوم زنده یاد دکتر محمد مصدق، بسیار شایسته است تا از جناب ایشان و همکاران همراه او به ویژه شهید والامقام دکتر سیدحسین فاطمی به نیکی و کرامت یاد کنم.

مسئله ملی شدن نفت در ذهن بنده – مثل همه ایرانیان – امری با شکوه، مهم و ارزشمند است، لکن تجربه ی شخصی اینجانب در دولت و مشاهده مشکلات و موانع جدی بر سر راه دولت مهر و عدالت، در حل عزتمند پرونده ی هسته ای حتی تا هنگامه ای که سند توافق کاملاً آماده و تنها به امضاء نیاز داشت، موجب گردید تا مقوله ی ملی شدن صنعت نفت و کار بزرگی که مرحوم مصدق و همکارانش در شرایط سخت تاریخی با وجود «مشکلات و فشارهای داخلی و خارجی»، «ضعف مواضع شاه و دیدگاه ها و گرایش های منفعت طلبانه شخصی و خاندانی او»، و در نتیجه «ملاحظات جدی» نسبت به قدرت ها، وجود «عوامل وابسته به دول منتفذ در جایگاه های عالی حکومتی»، «پائین بودن سطح آگاهی های عمومی» و اثرپذیری عمیق و گسترده مردم، و در نتیجه «ترس ناشی از جنگ روانی بریتانیا و عوامل داخلی آن مبنی بر نتایج خطرناک مقابله با این امپراطوری» در قضیه ملی شدن نفت و … به انجام برسانند، در نگاه بنده عظمتی به مراتب والاتر یافت.

از طرف دیگر، نگاه به رویدادهای رخ داده در ماجرای مذاکرات هسته ای در دولت یازدهم، مواضع جناح ها، سیاسیون و اقطاب قدرت رسمی و غیررسمی، عملکرد به شدت زیر سؤال مجلس، مواضع متضاد و حتی متناقض نهادهای مسئول، تفاوت و تناقض در ادعاهای مسئولین مذاکره کننده در ابتدا و انتهای مذاکرات، و سرانجام عدم تحقق انتظارات اعلامی مقام معظم رهبری، قدر و منزلت کار مرحوم مصدق و همکارانش را بیشتر و بیشتر آشکار می کند.

یادم می‌آید در سال ۵۷، یعنی سال انقلاب، که داشتم دوره نوجوانی را پشت سر، و به دوران جوانی پا می گذاشتم، بدون هیچ دلیل سیاسی و صرفاً بر اساس باورهای مذهبی و معنوی، در پیروزی انقلاب هیچ تردیدی نداشتم. البته در این میان، وجود شخص امام(ره) نقش ویژه ای داشت، زیرا او را فردی عارف و واصل می دانستم و این امر موجب ایجاد اطمینانی خلل ناپذیر در من شده بود و این سبب می شد که در بحث ها و مناظرات با افراد بعضاً انقلابی که گاهی در تحلیل روند انقلاب تشکیک می کردند یا افرادی غیرباورمند به انقلاب، به هیچ وجه کوتاه نیایم و بسیار محکم و مثل فردی که یقین دارد بحث می کردم. به هر حال انقلاب پیروز شد و من در باورهایم محکمتر شدم. وقتی جنگ شروع شد نیز همان حس را داشتم و کمترین تردیدی در نتیجه ی پیروزمندانه آن نداشتم.

حقیقتاً باید شهادت داد که انقلاب اسلامی پدیده بسیار شگرفی در سپهر سیاست ایران، منطقه و جهان بود و موجبات تحول عمیق در سیاست بین المللی را فراهم کرد. همچنین ایستادگی جمهوری اسلامی در برابر منویات تجاوزطلبانه صدام و قدرت های شرق و غرب حامی او نیز اقدام بسیارسترگی بود که قدر و منزلت آن در قاب نگاه عرفی و تحلیل های سیاسی رایج نمی‌گنجد. اما با ملاحظه تغییرات پدیدآمده در «منش»، «روش» و «بینش» مسئولان در جمهوری اسلامی و آنچه در جریان مذاکرات چند سال اخیر مشاهده شد، اکنون سوالی ذهنم را به شدت مشغول کرده است و آن سوال این است که از «نگاه مردم» و به ویژه «نخبگان مستقل جامعه» یعنی نخبگانی که از منافع اتصال به حاکمیت برخوردار نیستند، آیا نظام فعلی جمهوری اسلامی قادر به انجام کاری مانند ملی کردن نفت است؟

اخبار مرتبط

نظرات

سرمقاله

محمدحسین عظیمی؛

نقشه جریان سلطه برای تجزیه منطقه

در خصوص تغییرات استراتژیک و ژئوپولتیک منطقه جنوب غرب آسیا و تنش های فزاینده در این حوزه جغرافیایی گفت: آنچه اکنون در این منطقه شاهد آن هستیم، پیشتر بصورت مدون در اسناد مکتوب و آشکار ایالات متحده به چاپ رسیده است. پس از جنگ اول خلیج فارس، موسوم به عملیات توفان صحرا در سال 1992، وزیر وقت دفاع ایالات متحده، دیک چنی، پل ولفوویتز را مامور کرد تا برای دوران پساجنگ سرد، سندی راهبردی در خصوص امنیت ملی آمریکا تهیه کند. ولفوویتز به واسطه برجسته ترین کارشناسان پنتاگون طرحی موسوم به راهنمای سیاستگذاری دفاعی را تدوین کرد که در همان سال به تصویب رسید. این سندبالا دستی در کنار 4 طرح کلان دیگر با عناوین سیاست ملی انرژی آمریکا، استراتژی امنیت ملی ایالات متحده، بازسازی نیروی دفاعی و پروژه قرن جدید در دستور کار قرار گرفت. مهندس عظیمی با اشاره به راهبرد تجزیه کشورهای منطقه و ایجاد خاکریز امنیت ساز برای رژیم صهیونیستی افزود: اما نزدیک به 10 سال بعد و در سال 2001 ،  سندی تحت عنوان کتاب استراتژی امنیت ملی آمریکا در قرن 21 منتشر شد که این کتاب حاوی نکات قابل تامل و دقیقی است که نقشه راه این کشور برای حداقل 25 سال آینده و سلطه بر منطقه موسوم به خاورمیانه را توصیف می کند. در این سند راهبردی، آشکارا از تقسیم خاورمیانه به کشورهای کوچکتر سخن به میان آمده و گسل هایی که در آینده باید مورد تحریک قرار بگیرند و فعال شوند، برشمرده شده است. خیلی زود افغانستان و عراق به اشغال در آمدند تا زمینه برای حضور و تقسیم کیک بزرگ خاورمیانه فراهم شود. در یک پروسه کوتاه مدت، عراق به سه قسمت کرد نشین، سنی مذهب و شیعه نشین تقسیم شد تا نطفه تغییرات بعدی گذاشته شود. در ژوئن 2006 کاندولیزا رایس، وزیرخارجه وقت آمریکا در پایتخت رژیم صهیونیستی، تل آویو، برای اولین بار از واژه خاورمیانه جدید به جای کلیدواژه خاورمیانه بزرگ استفاده کرد. در نقشه راهی که بعدا منتشر و اجرایی شد، قرار بود موجی از آشوب، درگیری، خشونت و جنگ از مرزهای لبنان، فلسطین و علی الخصوص سوریه آغاز شود و تا عراق، ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس امتداد یابد. این بازچینش مرزها، در ظاهر بر اساس ابعاد قومی-مذهبی شکل می گرفت اما در حقیقت، سه هدف عمده دیگر پی گیری میشد. اولا- کشورهای عمدتا اسلامی در پروژه بالکانیزاسیون جنوب غرب آسیا، به ایالات های کوچک و بی خطر تبدیل می شدند. ثانیا- منابع انرژی آنها در چنبره و سیطره کمپانی های غربی و سرپرده عربی قرار می گرفتند و ثالثا- ظرفیت اقدام علیه نظام سلطه یا رژیم صهیونیستی، آشکارا تحلیل می رفت. دبیرکل جبهه حامیان انقلاب اسلامی با اشاره به بخش های از کتاب استراتژی امنیت ملی آمریکا در قرن 21 افزود: در این سند بالادستی گفته شده "در 25 سال آینده در رهبری سیاسی عراق، ایران، مصر، عربستان و سوریه، تغییرات نسلی رخ خواهد داد و چنانچه رژیم ایران و رژیم بعثی عراق ...

تازه ترین اخبار