رفتن به بالا

سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی

تعداد اخبار امروز : 2 خبر


  • یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶
  • الأحد ۲۷ ذو القعدة ۱۴۳۸
  • 2017 Sunday 20 August
تهران لطیف
٣۴(°C)
وزش باد ٧(mph)
فشار ٢۶.٠٠(in)
محدوده دید ۶.٠(mi)
اشعه فرابنفش 4-Moderate
رطوبت ٢۶.٠٠(in)
  • شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۳:۲۵
  • کد خبر : 40805
  • مشاهده : 23 بازدید
  • پیشخوان
  • چاپ خبر : «محسن حججی»؛ شهیدی که می‌دانست شهید می‌شود/ تصویرم را ببرید پیشکش «امامم سیدعلی خامنه‌ای» و «فرمانده‌ام حاج قاسم»

شهید محسن حججی که پس از ۲ روز اسارت به دست نیروهای تکفیری داعش به شهادت رسید، حرف‌های ناگفته خود را در وصیت‌نامه‌اش نوشته و این وصیت‌نامه هم‌اکنون به دست تمام ملت ایران رسیده است.

به گزارش حامی خبر؛ شهید محسن حججی متولد ۲۱ تیرماه ۱۳۷۰ در شهرستان نجف‌آباد است که سال ۱۳۸۵ وارد  فعالیت‌های فرهنگی شد و در سال ۱۳۹۱ ازدواج کرد، ثمر ازدواج وی پسری به نام علی است که یک و نیم سال دارد. روز دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۶ به اسارت دشمن درآمد و در روز چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۶ در سوریه به درجه رفیع شهادت نائل شد.

وصیت‌نامه شهید محسن حججی را با هم می‌خوانیم:

حالا که دستهایم بسته است می‌نویسم نه با قلم که با نگاه و نه با جوهر که با خون، رو به دوربین ایستاده‌ام و ایستاده‌ام رو به همه شما، روبه رفقا، رو به خانواده‌ام، روبه رهبر عزیزم و رو به حرم. حرامزاده‌ای خنجر به دست است و دوست دارد که من بترسم و حالا که اینجا در این خیمه‌گاهم هیچ ترسی در من نیست. تصویرم را ببرید پیشکش رهبر عزیز و امامم سید علی خامنه‌ای و فرمانده‌ام حاج قاسم و به رهبرم بگویید که اگر در بین مردمان زمان خودت و کلامت غریبید ما اینجا برای اجرای فرمان شما آمده‌ایم و آماده تا سرمان برود و سر شما سلامت باشد.

آسمان اینجا شبیه هیچ‌جا نیست حتی آسمان روستای دورک و وزوه که در اردوی جهادی دیده‌ام یا آسمان بیابان‌های سال‌های خدمتم، اینجا بوی دود و خون می‌آید. کم‌کم انگار لحظه دیدار است ولی این لحظه‌های آخر که حرامیان دوره‌ام کرده‌اند می‌خواهم قصه بگویم و قصه که می‌گویم کمی دلم هوایی علی کوچولویم می‌شود ولی خدا وعده داده که جای شهید را برای خانواده‌اش پر می‌کند، اما حتما قصه‌ام را برای علی وقتی بزرگ شد بخوانید.

قصه کودکی‌ام که با پدرم در روضه‌های مولا ابا عبدالله الحسین(ع) شرکت می‌کردم، قصه لرزش شانه‌های پدر و من که نمی‌دانستم برای چیست. پدرم با اینکه کارگری ساده بود همیشه از خاطرات حضورش در دفاع مقدس می‌گفت و توصیه می‌کرد:

«پسرم دفاع مقدس و رشادت و مجاهدت برای اسلام و دین هیچ وقت تمام‌شدنی نیست و تا دنیا هست مبارزه بین حق و باطل هم خواهد بود ان‌شاالله روزی هم نوبت تو خواهد شد».

دوران کودکی و مادری که کلید رفتنم به قتلگاه در دستان اوست و او بود که اجازه داد. مادرم همیشه می‌گفت تو را محسن نام گذاشتم به یاد محسن سقط شده خانم حضرت زهرا(س). مادر جان، اولین باری که به سوریه اعزام شدم دریچه‌های بزرگی به‌رویم باز شد اما نمی‌دانم اشکال کارم چه بود که خداوند مرا نخرید.

بازگشتم و چهل هفته به جمکران رفتم و از خداوند طلب باز شدن مسیر پروازم را کردم. تا اینکه یک روز فهمیدم مشکل رضایت مادر است. تصمیم گرفتم و آمدم به دست و پای تو افتادم و التماست کردم و گفتم مگر خودت مرا وقف و نذر خانم فاطمه زهرا(س) نکردی و نامم را محسن نگذاشتی، مادر جان حرم خانم زینب(س) در خطر است اجازه بده بروم. مادرم…. نکند لحظه‌ای شک کنی به رضایتت که من شفاعت کننده‌ات خواهم بود و اگر در دنیا عصای دستت نشدم در عقبی نزد حضرت زهرا (س) سرم را بدست بگیر و سرفراز باش چون ام‌وهب.

مادر یادت هست سال‌های کودکی و مدرسه، پس از دبستان و مقاطع تحصیلی و بالاتر، همیشه احساس می‌کردم گمشده‌ای دارم و اینقدر به مادرمان حضرت زهرا(س) متوسل شدم تا در سال ۱۳۸۵ و اوج جوانی مسیری را برایم روشن کردند و آن مسیر آشنایی با شهید کاظمی و حضور در موسسه‌ای تربیتی فرهنگی به همین نام بود.

همان سال‌ها بود که مسیر زندگیم را پیدا کردم و حاج احمد کاظمی شد الگوی زندگی و یار لحظه لحظه زندگی من، خیلی زود حاج احمد دستم را گرفت و با شرکت در اردوهای جهادی، هیئت، کار فرهنگی و مطالعه و کتاب‌خوانی رشد کردم. انگار حاج احمد دستم را گرفت و ره صد ساله را به‌سرعت پیمودم. سربازی و خدمت در مناطقی دور افتاده را انتخاب کردم و تو مادر ببخش که آن روزها مثل همیشه چقدر نگرانم بودی.

و ازدواج که آرزوی شما بود. با دختری که به واسطه شهدا با او آشنا شدم و خدا را شاکرم که حاج احمد از دختران پاکدامنش نصیبم کرده است. همنام حضرت زهرا(س) و از خانواده‌ای که به‌شرط اینکه به‌دلیل نداشتن فرزند پسر برایشان فرزند خوب و با ایمانی باشم دختر مومن و پاکدامنشان را با مهریه‌ای ساده به عقدم در آوردند و من هم تنها خواسته‌ام از ایشان مهیاکردن زندگی برای رسیدن به سعادت و شهادت بود و با کمکِ هم، زندگی مهدوی را تشکیل دادیم. خانواده‌ای که در روزهای نبودنم و جهادم همسر و فرزندم را در سایه محبتشان گرفتند و من دلم قرص بود که همسر و فرزندم جز غم دوری و دلتنگی غمی نداشته باشند. همین جا بود که احساس کردم یکی از راه‌های رسیدن به خداوند متعال و قرار گرفتن در مسیر اسلام و انقلاب عضویت در سپاه است و همین جا بود که باز حاج احمد کمکم کرد و لیاقت پوشیدن لباس سبز پاسداری را نصیبم کرد.

و همسرم و همسرم… می‌دانم و می‌بینم دست حضرت زینب (س) که قلب آشوبت را آرام می‌کند، همسرم شفاعتی که همسر وهب از مولا اباعبدالله شرط اجازه میدان رفتن وهب گذاشت طلب تو. خاطرات مشترکمان دلبستگی نمی‌آورد برایم، بلکه مطمئنم می‌کند که محکمتر به قتلگاه قدم بگذارم چون تو استوارتر از همیشه علی عزیزمان را بزرگ خواهی کرد و منتظر باش که در ظهور حضرت حجت به اقتدای پدر سربازی کند.

حالا انگار سبکتر از همیشه‌ام و خنجر روی بازویم نیست و شاید بوی خون است که می‌آید، بوی مجلس هیئت موسسه و شبهای قدر و یاد حاج حسین بخیر که گفت موسسه خون می‌خواهد و این قطره‌ها که بر خنجر می‌غلطد ارزانی حاج احمدی که مسیر شیب‌الخضیب شدنم را هموار کرد.

خدالتریب شدنم را از مسجد فاطمه الزهرای دورک شروع کردم و به خاک آلودم تمام جسمم را تا برای مردمی که عاشق مولایند مسجد بسازیم. روی زمینی نیستم که می‌بینید، ملائک صف به صفند کاش همه چیز واقعی بود درد پهلویم کاش ساکت نمی‌شد و حالا منتظر روضه قتلگاهم، حتما سخت است برایتان خواندن ولی برای من نور سید و سالار شهیدان دشت را روشن کرده است.

اینجا رضا برضاک را می‌خواهم زمزمه کنم. انگار پوست دستم را بین دو انگشت فشردند و من مولای بی‌سر را می‌بینم که هم دوش زینب آمده‌اند و بوی یاس و خون در آمیخته هستم. حرامیان در شعله‌های شرارت می‌سوزند و من بدن بی‌پیکرم را می‌گذارم برای گمنامی برای خاک زمین.

منبع: تسنیم

اخبار مرتبط

نظرات

سرمقاله

دکتر محمود احمدی نژاد؛

کودتای ۲۸ مرداد و حق ناتمام ملت ایران

متن یادداشت دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور سابق و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام به شرح زیر است : بسم الله الرحمن الرحیم داستان نفت و گاز طبیعی ، این ثروت خدادادی کم نظیر ، داستان عجیبی است . برخی از دولت ها و کشور ها برای تسلط بر منابع نفتی جنگ راه می اندازند ، کودتا می کنند و جنایت های وسیع مرتکب می شوند که دولت‌های انگلیس و دولت‌های آمریکا در راس این گروه قرار دارند. در طرف دیگر کسانی هیچ درکی از اهمیت انرژی و ثروت ملت ها و مناسبات بین المللی ندارند. تلاش هدفمند سلطه گران برای تسلط بر منابع نفتی، ملت ایران را ناگزیر از مواجهه با شرایط سخت و دشواری مانند جنگ ، کودتا و جنایات وسیع بیگانگان و سرسپردگان داخلی آنها ساخته است. شاهان دور مانده از تحولات زمان ، ضعیف و خودخواه قاجار که هیچ اطلاعی از اهمیت این ذخیره راهبردی و ارزشمند نداشتند ؛ اصل و فرع مالکیت مخزن به قول خودشان این ماده سیاه و بدبو را در ازای پشیزی که برای مخارج خوشگذرانی های خود دریافت می کردند، یکجا به دولت انگلیس سپردند. آنان نیز بیش از پنج دهه نفت ایران را به تاراج بردند و نه فقط سلطه سیاسی خود را از طریق شرکت نفت انگلیس بر ایران تحمیل کردند، بلکه با در اختیار گرفتن منابع انرژی ایران، منافع مهمی را در دو جنگ جهانی به دست آوردند تا آنجا که نفت ایران را مهم ترین عامل و پل پیروزی خویش نامیدند. اگر بر طبق همان قراردادهای استعماری آن زمان به ارزیابی سهم پرداخت نشده ملت ایران از محل غارت نفت کشورمان از سوی انگلیس بپردازیم، ایران با نرخ امروزی حدود 200 میلیارد دلار از انگلیس طلبکار است و اگر سهم ایران عادلانه محاسبه شود این رقم به چندین برابر افزایش خواهد یافت. رضا خان پهلوی یا فهم و درکی بیش از قاجار نسبت به نفت نداشت و یا از آنجا که به کمک انگلیس به قدرت رسیده بود، اراده و توان لازم برای مقابله با سلطه و چپاول انگلیس را نداشت و زمانی هم که تصمیم به خروج از این سلطه اهریمنی گرفت، به طرفه‌العینی برکنار شد. اسناد تازه منتشر شده در باره خاندان آل سعود نیز موید این حقیقت است که سرسلسله این خاندان نیز به شرط حفظ حکومت متحجر او و فرزندانش، امتیازات نفت را یکجا به کمپانی های غربی واگذار کرده است. در پرتو فداکاری ملت بزرگ و مدیریت مرحوم دکتر محمد مصدق و حمایت جانانه و گسترده ملت ایران ، برای مدت کوتاهی نگاه ملی و مستقل بر جریان تولید و صادرات نفت در ایران حاکم شد، اما پس از کودتای آمریکایی 28 مرداد در سال 1332 و حاکمیت مجدد پهلوی بر سرنوشت ملت ایران، این بار به شکلی دیگر و با حفظ ظاهر ملی شدن نفت ، فرنگی ها مجدداً بر منافع اصلی نفت حاکم شدند و به مدت 25 سال ، نفت ایران به قیمتی تقریبا رایگان استخراج و از ایران خارج شد. ...

تازه ترین اخبار