رفتن به بالا

سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶
  • الأحد ۴ جماد أول ۱۴۳۹
  • 2018 Sunday 21 January
تهران لطیف
١(°C)
وزش باد ٩(mph)
فشار ٢۶.٠٢(in)
محدوده دید ۶.٠(mi)
اشعه فرابنفش 0-Low
رطوبت ٢۶.٠٢(in)
  • جمعه ۵ آبان ۱۳۹۶ - ۱۹:۴۵
  • کد خبر : 44365
  • مشاهده : 48 بازدید
  • سرمقاله
  • چاپ خبر : صنایع موشکی و سبکِ زندگی
حسین دهباشی؛

صنایع موشکی و سبکِ زندگی

الف: با این سوالات آغاز کنیم که مثلا چه اشکالی دارد کارمند وزارت اطلاعات متوقع باشد سه‌چهارساله صاحبِ خانه شود؟ چه اشکالی دارد پسر جوان با خودرویِ خوبِ خارجی به خواستگاری برود؟ و دختر ایرانی با حفظ حدود شرعی و عرفی البسه مُدِ روز بپوشد؟ و جهان‌گردی و سیر آفاق و انفس و ویلای شمال […]

الف: با این سوالات آغاز کنیم که مثلا چه اشکالی دارد کارمند وزارت اطلاعات متوقع باشد سه‌چهارساله صاحبِ خانه شود؟ چه اشکالی دارد پسر جوان با خودرویِ خوبِ خارجی به خواستگاری برود؟ و دختر ایرانی با حفظ حدود شرعی و عرفی البسه مُدِ روز بپوشد؟ و جهان‌گردی و سیر آفاق و انفس و ویلای شمال و زندگی راحت در کدام کتاب قانون برای مدیران کشور ممنوع شده است؟

ب: معلوم است هیچ‌کدام اشکالی ندارند. شاید خیلی‌هایشان مستحب هم باشند. اصلا مستحب موکد! با یک قیدِ کوچک. مشروط به آنکه این سبک از زندگی، تناسبی با درآمد ملی و فردیِ ما داشته باشد. رابطه معقولی با پس‌انداز ناچیز عمومی و سطح نازل بهداشت و میزان قلیل ذخایر ارزی و بدهی‌های روزافزون خارجی و کسر بودجه و طرح‌های نیمه‌تمام عمرانی و غیره و غیره داشته باشد.

ج: بله خب، کارمند وزارت اطلاعات اگر آن‌قدر سطح توقع‌اش بالا برود که سه‌چهار ساله منتظر خانه شخصی باشد، به جای حفظ امنیت کشور، بیش از هر جاسوس خارجی خود بدل به تهدید درجه یک امنیتی می‌شود. پسر جوانی که بی خودروی خوب خارجی، خجالت می‌کشد به خواستگاری برود، مجرد می‌ماند و مزاحم یا مراحمِ ناموسِ دیگری می‌شود. دختر جوانی که در البسه‌ای در حد وسع‌اش احساس راحتی نکند، لاجرم احساس بدبختی می‌کند. چشم و هم چشمی می‌کند. به اطرافیان‌اش سرکوفت می‌زند. و کام خود و دیگران را تلخ می‌کند. و مدیری که بیشتر از دخلِ کارمندی خرج داشته باشد در صدهیات مدیره همزمان عضو می‌شود، پایش بیفتد در مقابل رشوه و فساد پایش می‌لغزد و… چندان که افتد و دانی، آش را با جاش می‌برد و یک آب هم روش!

د: تعارف نکنیم. سبکِ زندگی در جامعه ما عوض شده. این ما که می‌گوییم یعنی همه همه‌مان. گرچه مسئولین بیشتر. در واقع بیشتر مدیران نسل اول، حالا که پا به سن گذاشته‌اند، تازه چرب و شیرینِ دنیا زیرِ زبان‌شان مزه کرده. همینکه شلوارشان دوتا شده، ناخواسته خانه‌شان هم تنگ شده و زن‌شان هم زشت. آن‌وقت افتاده‌اند به جبران مافات لذایذ نبرده در عهد شباب. بدبختی این است که باطن هوس‌ران‌شان، ظاهر و سبک زندگی مردم را هم دگرگون ساخته. با درآمد سرانه ملی در قواره جهان‌سوم، الگوی مصرف آمریکایی را اراده می‌کنند!

ه: دیده‌ای برای مردِ ایرانی چقدر ناموس مهم است؟ پس چطور می‌شود که گاه می‌شنوی، فلان آدمِ معتاد مثلا دخترجوان یا همسرش را در نهایت بی‌غیرتی فروخت یا مجبور به چه‌کاری کرد؟ بله دیگر، اعتیاد احتیاج افسارگسیخته می‌آورد. عقل را زایل می‌کند و برای لحظه‌ای هوس، همه‌چیز آدم را به باد می‌دهد. حالا شما به جای فرد بنشان یک جامعه و به جای مواد مخدر بگذار، سبک زندگی مصرفی. بعد می‌بینی جامعه معتاد هم چه‌ها که نمی‌کند.

و: راحت بگوییم؟ با این سبک از زندگی، اقتصاد که بماند، امنیت این مُلک و ملت، پا در هوا است. صنعت هسته‌ای ایران رفت، چون جامعه بی‌طاقت بود. چون می‌ترسید. چون بی‌طاقت و ترسیده و حریص شده بود. چون خمار بود، اعتیادش بالا زده بود. چون کابوس دهه شصت و ایستادن در صف را داشت و اصلا هم برایش مهم نبود که همان ایستادن در صف‌ها، تحمل محرومیت‌ها، زندگی ساده و با سیلی صورت را سرخ کردن‌ها، خرجِ جنگ را داد. خرمشهر را برگرداند، اروندرود را حفظ کرد و دشمن را از خانه راند. حالا هم همین سبکِ زندگی سراپا اسراف که از سر و روی روزنامه‌ها گرفته تا صدا و سیما و از در و دیوار شهر گرفته تا دلِ خانه آقازاده‌ها، بالا می‌رود، کار را به جایی می‌رساند که در برابر تحریم‌های جدید، به جای رو آوردن به اقتصاد مقاومتی، به جای تولید و مصرف هرچه بیشتر تولیدات داخلی، به جای تمرکز بر اشتغال جوانان و رونق کارخانه‌هایمان، چشم انتظار وعده سر خرمن سرمایه‌گذاری خارجی باشیم و در نهایت جا بزنیم. این بار صنایع موشکی را هم دو دستی بدهیم. بعد اگر لازم شد، نیروی قدس را هم. حزب‌الله لبنان را هم. قرارداد ۱۹۷۱ را هم. سهم‌مان از نفت دریای خزر را هم. جزایر سه‌گانه خلیج‌فارس را هم. می‌گویی نه؟ مبالغه است؟ حالا ببین!

اخبار مرتبط

نظرات

سرمقاله

من پشیمانم، تو پشیمانی، آنها خوشحالند!

من پشیمانم، تو پشیمانی، آنها پشیمانند. نهضت پشیمانی از رای به روحانی این روزها به شدت فراگیر شده است. حق هم دارند. بالاخره زندگی سخت شده است. به معنای واقعی کلمه آینده بسیاری از مردم شده است نان شب. حق هم دارند روحانی هنوز نتوانسته است بخش اعظمی از شعارهای خود را محقق کند. مردم چشم به راه گشایش‌های بزرگ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی هستند. گشایش‌هایی که هنوز اتفاق نیفتاده است. به نظر می‌رسد تیم همراه رییس جمهور نمی‌تواند پابه‌پای شعارهای انتخاباتی او بیاید. آنها نه وسط کار نه بلکه همین ابتدای مسیر دولت دوازدهم کم آورده‌اند. من هم بسیاری از نقدهای مطرح شده به روحانی را قبول دارم اما مانند برخی نمی‌توانم پشیمان باشم. چون می‌دانم روحانی چگونه به سرکار رسید و چه کشوری را تحویل گرفت. ایران بعد از احمدی نژاد به مثابه ایرانی جنگ زده بود. این را من نمی‌گویم. هاشمی رفسنجانی می‌گفت که خود دولتی را تحویل گرفت که میراث دار جنگ 8 ساله بود. او شرایط دولت روحانی را از دولت خود سخت تر می‌دانست. روحانی با ایرانی سروکار داشت که ناگهان از زمین مسطح به دره‌ای عمیق افتاده بود. او در چهارسال اول تلاش کرد ایران را از دره خارج کند. تا حدودی نیز موفق بود. بگذارید بگویم ایران قبل از روحانی چگونه ایرانی بود. ایران قبل از روحانی با مشکلات بی‌شمار اقتصادی حاصل از تحریم‌ها روبرو بود. بخش های صادرات نفت، تجارت و مبادلات بانکی ایران زیر ضربات شدید تحریم ها در حال نابودی بود. پول‌های ایران بلوکه شده بود و حتی در برخی موارد ایران مجبور بود مانند دوران قبل از اختراع پول مبادله کالا با کالا انجام دهد. مثلا نفت بدهد و برنج بگیرد. اوضاع ایران شبیه دوره نفت در برابر غذای صدام شده بود. ایران نفت صادر می کند و به جای پول آن کالا دریافت دریافت می کرد. صادرات نفت ایران نیز گام به گام در روند کاهشی به سمت صفر شدن حرکت می کرد. ایران قبل از برجام، کشوری منزوی در عرصه جهانی بود و دوستان جمهوری اسلامی به انگشتان یک دست هم نمی‌رسید؛ اکثر کشورهای جهان به واسطه فشارهای آمریکا، ایران و ایرانی را تحریم کرده بودند. میزان نقدینگی ایران به پایین تر سطح خود رسیده بود. این یعنی حتی پرداخت حقوق به کارمندان دولت و یارانه‌ها به خطر افتاده بود. روحانی توانست به هر وسیله‌ای از جمله برجام این مشکلات بزرگ را تا حدودی حل کند. اگر در سال 92 شرایط کشور اینگونه رقم نمی‌خورد و روحانی با حمایت اصلاح طلبان به قدرت نرسیده بود، معلوم نبود چه سرنوشتی انتظار ایران و ایرانی را می‌کشد. ایران حالا در حال نزدیک شدن به دورانی است که هنوز احمدی نژاد سرکار نیامده بود. دورانی که در سپهر سیاست ایران به دولت اصلاحات معروف بود. حالا تقریبا پاهای ایران روی زمین است. این خود دستاورد بزرگی برای روحانی است. شرایط کشور عادی شده است و در شرایط عادی، مسئله‌ای همچون پشیمانی ایجاد می‌شود. بسیاری از مردم هنوز از مشکلات کشور خبر ندارند. هنوز نمی‌دانند دولت در برابر چه سدی ...

تازه ترین اخبار