رفتن به بالا

سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷
  • الخميس ۳ شعبان ۱۴۳۹
  • 2018 Thursday 19 April
تهران لطیف
١۵(°C)
وزش باد ۵(mph)
فشار ٢۵.٩٧(in)
محدوده دید ۶.٠(mi)
اشعه فرابنفش 0-Low
رطوبت ٢۵.٩٧(in)
  • جمعه ۵ آبان ۱۳۹۶ - ۱۹:۴۵
  • کد خبر : 44365
  • مشاهده : 105 بازدید
  • سرمقاله
  • چاپ خبر : صنایع موشکی و سبکِ زندگی
حسین دهباشی؛

صنایع موشکی و سبکِ زندگی

الف: با این سوالات آغاز کنیم که مثلا چه اشکالی دارد کارمند وزارت اطلاعات متوقع باشد سه‌چهارساله صاحبِ خانه شود؟ چه اشکالی دارد پسر جوان با خودرویِ خوبِ خارجی به خواستگاری برود؟ و دختر ایرانی با حفظ حدود شرعی و عرفی البسه مُدِ روز بپوشد؟ و جهان‌گردی و سیر آفاق و انفس و ویلای شمال […]

الف: با این سوالات آغاز کنیم که مثلا چه اشکالی دارد کارمند وزارت اطلاعات متوقع باشد سه‌چهارساله صاحبِ خانه شود؟ چه اشکالی دارد پسر جوان با خودرویِ خوبِ خارجی به خواستگاری برود؟ و دختر ایرانی با حفظ حدود شرعی و عرفی البسه مُدِ روز بپوشد؟ و جهان‌گردی و سیر آفاق و انفس و ویلای شمال و زندگی راحت در کدام کتاب قانون برای مدیران کشور ممنوع شده است؟

ب: معلوم است هیچ‌کدام اشکالی ندارند. شاید خیلی‌هایشان مستحب هم باشند. اصلا مستحب موکد! با یک قیدِ کوچک. مشروط به آنکه این سبک از زندگی، تناسبی با درآمد ملی و فردیِ ما داشته باشد. رابطه معقولی با پس‌انداز ناچیز عمومی و سطح نازل بهداشت و میزان قلیل ذخایر ارزی و بدهی‌های روزافزون خارجی و کسر بودجه و طرح‌های نیمه‌تمام عمرانی و غیره و غیره داشته باشد.

ج: بله خب، کارمند وزارت اطلاعات اگر آن‌قدر سطح توقع‌اش بالا برود که سه‌چهار ساله منتظر خانه شخصی باشد، به جای حفظ امنیت کشور، بیش از هر جاسوس خارجی خود بدل به تهدید درجه یک امنیتی می‌شود. پسر جوانی که بی خودروی خوب خارجی، خجالت می‌کشد به خواستگاری برود، مجرد می‌ماند و مزاحم یا مراحمِ ناموسِ دیگری می‌شود. دختر جوانی که در البسه‌ای در حد وسع‌اش احساس راحتی نکند، لاجرم احساس بدبختی می‌کند. چشم و هم چشمی می‌کند. به اطرافیان‌اش سرکوفت می‌زند. و کام خود و دیگران را تلخ می‌کند. و مدیری که بیشتر از دخلِ کارمندی خرج داشته باشد در صدهیات مدیره همزمان عضو می‌شود، پایش بیفتد در مقابل رشوه و فساد پایش می‌لغزد و… چندان که افتد و دانی، آش را با جاش می‌برد و یک آب هم روش!

د: تعارف نکنیم. سبکِ زندگی در جامعه ما عوض شده. این ما که می‌گوییم یعنی همه همه‌مان. گرچه مسئولین بیشتر. در واقع بیشتر مدیران نسل اول، حالا که پا به سن گذاشته‌اند، تازه چرب و شیرینِ دنیا زیرِ زبان‌شان مزه کرده. همینکه شلوارشان دوتا شده، ناخواسته خانه‌شان هم تنگ شده و زن‌شان هم زشت. آن‌وقت افتاده‌اند به جبران مافات لذایذ نبرده در عهد شباب. بدبختی این است که باطن هوس‌ران‌شان، ظاهر و سبک زندگی مردم را هم دگرگون ساخته. با درآمد سرانه ملی در قواره جهان‌سوم، الگوی مصرف آمریکایی را اراده می‌کنند!

ه: دیده‌ای برای مردِ ایرانی چقدر ناموس مهم است؟ پس چطور می‌شود که گاه می‌شنوی، فلان آدمِ معتاد مثلا دخترجوان یا همسرش را در نهایت بی‌غیرتی فروخت یا مجبور به چه‌کاری کرد؟ بله دیگر، اعتیاد احتیاج افسارگسیخته می‌آورد. عقل را زایل می‌کند و برای لحظه‌ای هوس، همه‌چیز آدم را به باد می‌دهد. حالا شما به جای فرد بنشان یک جامعه و به جای مواد مخدر بگذار، سبک زندگی مصرفی. بعد می‌بینی جامعه معتاد هم چه‌ها که نمی‌کند.

و: راحت بگوییم؟ با این سبک از زندگی، اقتصاد که بماند، امنیت این مُلک و ملت، پا در هوا است. صنعت هسته‌ای ایران رفت، چون جامعه بی‌طاقت بود. چون می‌ترسید. چون بی‌طاقت و ترسیده و حریص شده بود. چون خمار بود، اعتیادش بالا زده بود. چون کابوس دهه شصت و ایستادن در صف را داشت و اصلا هم برایش مهم نبود که همان ایستادن در صف‌ها، تحمل محرومیت‌ها، زندگی ساده و با سیلی صورت را سرخ کردن‌ها، خرجِ جنگ را داد. خرمشهر را برگرداند، اروندرود را حفظ کرد و دشمن را از خانه راند. حالا هم همین سبکِ زندگی سراپا اسراف که از سر و روی روزنامه‌ها گرفته تا صدا و سیما و از در و دیوار شهر گرفته تا دلِ خانه آقازاده‌ها، بالا می‌رود، کار را به جایی می‌رساند که در برابر تحریم‌های جدید، به جای رو آوردن به اقتصاد مقاومتی، به جای تولید و مصرف هرچه بیشتر تولیدات داخلی، به جای تمرکز بر اشتغال جوانان و رونق کارخانه‌هایمان، چشم انتظار وعده سر خرمن سرمایه‌گذاری خارجی باشیم و در نهایت جا بزنیم. این بار صنایع موشکی را هم دو دستی بدهیم. بعد اگر لازم شد، نیروی قدس را هم. حزب‌الله لبنان را هم. قرارداد ۱۹۷۱ را هم. سهم‌مان از نفت دریای خزر را هم. جزایر سه‌گانه خلیج‌فارس را هم. می‌گویی نه؟ مبالغه است؟ حالا ببین!

اخبار مرتبط

نظرات

سرمقاله

مصطفی داننده؛

دلار با ما چه کرد؛ ما با دلار چه کردیم؟

دیروز در حالی که دلار در حال صعود به بالاترین قله‌های خود بود، عکسی از نشریه جبهه به مدیریت مسعود ده‌نمکی منتشر شد که در تیتر اصلی آن به رسیدن دلار آمریکا به هزار تومان واکنش نشان داده شده بود. در سال 78 خورشیدی، دلار به هزارتومان رسیده بود. در آن روزها مردم دقیقا همین استرس و نگرانی که این روزها ما با آن مواجه شدیم، دست و پنجه نرم می‌کردند. این دست و پنجه نرم کردن با دلار برای ما عادی شده است. در اواخر دهه 80 دلار ناگهان دو برابر شد. همه چیز گران و تقریبا زندگی مردم در ایران دگرگون شد. حالا هم در سال 96 دلار ناگهان بدون هماهنگی سر به آسمان سایید. تقریبا هر دولتی در ایران بعد از انقلاب بر سرکار آمد، مردم با افزایش قیمت دلار روبرو بودند. افزایش دلاری که به صورت مستقیم در زندگی مردم تاثیر گذاشت. مردم روز به روز ضعیف تر شدند و ارزش پول ایران به پایین ترین حد خود رسید. مردم ضعیف شدند اما به زندگی ادامه دادند. آنها یادگرفتند که دلار بالا می‌رود و زندگی ادامه دارد. آنها هم مانند مردم ژاپن که به زلزله عادت کرده‌اند، به بالا رفتن قیمت دلار عادت کرده‌اند. مردم عادت کرده‌اند اما نمی‌دانم چرا مسؤولان کشور هم به این بالا رفتن قیمت دلار عادت کرده‌اند. گویی آنها هم به این باور رسیده‌اند که در برهه‌ای از زمان و با توجه به سیاست‌های داخلی و خارجی قیمت دلار بالا می‌رود. سوالی جدی که در این میان مطرح می‌شود این است که چرا دولت، مجلس و نهادهای موازی این دو، فکری به حال دلار و افزایش آن نکرده‌اند؟ یکی از راهکارها که در دنیا تجربه شده است کاهش هزینه‌های دولت است. وقتی باید دولت بودجه‌ دستگاه‌های کم بازده اقتصادی را تامین کند و بعضا از دریافت مالیات از آنها نیز منع شده است، برای تامین ریال مورد نظر آنها یا باید اسکناس بدون پشتوانه چاپ کند یا از دلار تامین کند. به عبارت دیگر بودجه بخشی از این سازمان‌هایی که مدیران آن را در برنامه‌های مختلف تلویزیونی یا مراسم رسمی مشاهده می‌کنیم که در حال شعار دادن، افتخار کردن و ادعاهای مختلف هستند از محل همین افزایش تورم تامین می‌شود. انتظار این بود که در تمام این سال‌ها مسؤولان مملکت برای دلار و ریال فکری می‌کردند و اجازه نمی‌دادند اینگونه با بالا و یا پایین رفتن یک ارز خارجی، زندگی ایرانی‌ها اینچنین دچار تغییرات ریز و درشت شود. قطعا یکی از وظایف حاکمان در هر سرزمینی، سامان دادن به زندگی مردم است و متاسفانه مسؤولان ایرانی نتوانستند در این زمینه موفق باشند. بالارفتن دلار در سال‌های مختلف و تاثیر آن بر زندگی مردم دقیقا نشان از این معنا دارد. مسؤولان باید توجه کنند مردم به بالا رفتن قیمت دلار عادت کرده‌اند اما این عادت با خستگی همراه است. آنها از شرایط بودجود آمده خسته شده‌اند و دیگر تحمل این همه سختی در زندگی را ندارند. آنها نمی‌توانند ببیند با بالا رفتن قیمت دلار اقلیتی به ثروت‌های قارونی برسند ...

تازه ترین اخبار