رفتن به بالا

سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷
  • الخميس ۳ شعبان ۱۴۳۹
  • 2018 Thursday 19 April
تهران تا قسمتی ابری
١٣(°C)
وزش باد آرام
فشار ٢۵.٩۵(in)
محدوده دید ۶.٠(mi)
اشعه فرابنفش 0-Low
رطوبت ٢۵.٩۵(in)
  • یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶ - ۱۵:۲۱
  • کد خبر : 44670
  • مشاهده : 89 بازدید
  • سرمقاله
  • چاپ خبر : ۱۰ نکته یک خطی از زلزله کرمانشاه

در مورد زلزله کرمانشاه در طول چند روز گذشته دهها مقاله و گزارش نوشته شده است، شاید بتوان بخش بزرگی از این نقد و نگاه ها را در ۱۰ خط خلاصه کرد: ۱- «غافلگیر شدیم»! این جمله کوتاه عجب آزاردهنده است. مردم عادی حق دارند بگویند اما نهادهای و رسمی امدادی نه! ۲- کانون زلزله […]

در مورد زلزله کرمانشاه در طول چند روز گذشته دهها مقاله و گزارش نوشته شده است، شاید بتوان بخش بزرگی از این نقد و نگاه ها را در ۱۰ خط خلاصه کرد:

۱- «غافلگیر شدیم»! این جمله کوتاه عجب آزاردهنده است. مردم عادی حق دارند بگویند اما نهادهای و رسمی امدادی نه!

۲- کانون زلزله در عراق است! کانون زلزله در ایران است! … ظریفی نوشت: در خاورمیانه حتی کسی مسئولیت زلزله را هم بر عهده نمی گیرد!

۳- نهادهایی که وارد صحنه بحران می شوند، «مارادونا» نیستند و باید دست از تک روی بردارند. کار جمعی هماهنگ از سوی نهادهای فعال بزرگترین خلا این بحران بود.

۴- جریان خبری از دست رسانه های رسمی خارج شد. از تک صدایی به «همه صدایی» رسیده ایم. آمیزه ای از حقیقت، شایعه، اعتماد، بی اعتمادی!

۵- مهمترین پرسشی که این زلزله و مدیریت آن در اذهان ایجاد کرد این بود: اگر در تهران زلزله شود چه قیامتی می شود؟

۶- یکی از نشانه های اینکه مردم این همه به علی دایی، صادق زیباکلام و … اعتماد کردند، بی اعتمادی به برخی نهادها و سازمان هاست.

۷- این مردم فوق العاده اند. بی نظیرند. شاهکارند. قدرشان را بدانید. آنها البته عذرخواهی می کنند که هلی کوپتر شخصی نداشتند بفرستند کمک!

۸- مناطق بحرانی، سایت گردشگری نیستند. وقتی تخصص نداریم، نرویم. چه پلاسکو چه کرمانشاه!

۹- ما در خاورمیانه بلاخیز قرار داریم. همیشه باید مراقب، آماده و آموزش دیده برای بحران باشیم. به بچه های ما آموزش دهید.

۱۰- مهمترین درسی که از زلزله کرمانشاه گرفتیم این است: ما درس نمی گیریم. صرفاً تکرار می کنیم.

اخبار مرتبط

نظرات

سرمقاله

مصطفی داننده؛

دلار با ما چه کرد؛ ما با دلار چه کردیم؟

دیروز در حالی که دلار در حال صعود به بالاترین قله‌های خود بود، عکسی از نشریه جبهه به مدیریت مسعود ده‌نمکی منتشر شد که در تیتر اصلی آن به رسیدن دلار آمریکا به هزار تومان واکنش نشان داده شده بود. در سال 78 خورشیدی، دلار به هزارتومان رسیده بود. در آن روزها مردم دقیقا همین استرس و نگرانی که این روزها ما با آن مواجه شدیم، دست و پنجه نرم می‌کردند. این دست و پنجه نرم کردن با دلار برای ما عادی شده است. در اواخر دهه 80 دلار ناگهان دو برابر شد. همه چیز گران و تقریبا زندگی مردم در ایران دگرگون شد. حالا هم در سال 96 دلار ناگهان بدون هماهنگی سر به آسمان سایید. تقریبا هر دولتی در ایران بعد از انقلاب بر سرکار آمد، مردم با افزایش قیمت دلار روبرو بودند. افزایش دلاری که به صورت مستقیم در زندگی مردم تاثیر گذاشت. مردم روز به روز ضعیف تر شدند و ارزش پول ایران به پایین ترین حد خود رسید. مردم ضعیف شدند اما به زندگی ادامه دادند. آنها یادگرفتند که دلار بالا می‌رود و زندگی ادامه دارد. آنها هم مانند مردم ژاپن که به زلزله عادت کرده‌اند، به بالا رفتن قیمت دلار عادت کرده‌اند. مردم عادت کرده‌اند اما نمی‌دانم چرا مسؤولان کشور هم به این بالا رفتن قیمت دلار عادت کرده‌اند. گویی آنها هم به این باور رسیده‌اند که در برهه‌ای از زمان و با توجه به سیاست‌های داخلی و خارجی قیمت دلار بالا می‌رود. سوالی جدی که در این میان مطرح می‌شود این است که چرا دولت، مجلس و نهادهای موازی این دو، فکری به حال دلار و افزایش آن نکرده‌اند؟ یکی از راهکارها که در دنیا تجربه شده است کاهش هزینه‌های دولت است. وقتی باید دولت بودجه‌ دستگاه‌های کم بازده اقتصادی را تامین کند و بعضا از دریافت مالیات از آنها نیز منع شده است، برای تامین ریال مورد نظر آنها یا باید اسکناس بدون پشتوانه چاپ کند یا از دلار تامین کند. به عبارت دیگر بودجه بخشی از این سازمان‌هایی که مدیران آن را در برنامه‌های مختلف تلویزیونی یا مراسم رسمی مشاهده می‌کنیم که در حال شعار دادن، افتخار کردن و ادعاهای مختلف هستند از محل همین افزایش تورم تامین می‌شود. انتظار این بود که در تمام این سال‌ها مسؤولان مملکت برای دلار و ریال فکری می‌کردند و اجازه نمی‌دادند اینگونه با بالا و یا پایین رفتن یک ارز خارجی، زندگی ایرانی‌ها اینچنین دچار تغییرات ریز و درشت شود. قطعا یکی از وظایف حاکمان در هر سرزمینی، سامان دادن به زندگی مردم است و متاسفانه مسؤولان ایرانی نتوانستند در این زمینه موفق باشند. بالارفتن دلار در سال‌های مختلف و تاثیر آن بر زندگی مردم دقیقا نشان از این معنا دارد. مسؤولان باید توجه کنند مردم به بالا رفتن قیمت دلار عادت کرده‌اند اما این عادت با خستگی همراه است. آنها از شرایط بودجود آمده خسته شده‌اند و دیگر تحمل این همه سختی در زندگی را ندارند. آنها نمی‌توانند ببیند با بالا رفتن قیمت دلار اقلیتی به ثروت‌های قارونی برسند ...

تازه ترین اخبار