رفتن به بالا

سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷
  • الأربعاء ۳ ذو الحجة ۱۴۳۹
  • 2018 Wednesday 15 August
تهران لطیف
٢٢(°C)
وزش باد ٩(mph)
فشار ٢۵.٩٢(in)
محدوده دید ۶.٠(mi)
اشعه فرابنفش 0-Low
رطوبت ٢۵.٩٢(in)
  • سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۱۶:۱۶
  • کد خبر : 45136
  • مشاهده : 72 بازدید
  • خبر مهم2
  • چاپ خبر : ماجرای جسد منسوب به رضا شاه؛ فرصت یا تهدید؟

فارغ از این که جنازۀ پیدا شده در شاه‌عبدالعظیم همان پیکر رضا‌شاه باشد یا نه در روزهای اخیر بار دیگر چند موضوع تاریخی مرتبط با پهلوی اول درست و نادرست مطرح می‌شود. بخشی از این فضاسازی‌ها البته کار یکی دو تلویزیون ماهواره‌ای فارسی‌زبان است اما وقتی از رضاشاه یا رضاخان میرپنجه یا سردار‌سپه صحبت می‌کنیم […]

فارغ از این که جنازۀ پیدا شده در شاه‌عبدالعظیم همان پیکر رضا‌شاه باشد یا نه در روزهای اخیر بار دیگر چند موضوع تاریخی مرتبط با پهلوی اول درست و نادرست مطرح می‌شود.

بخشی از این فضاسازی‌ها البته کار یکی دو تلویزیون ماهواره‌ای فارسی‌زبان است اما وقتی از رضاشاه یا رضاخان میرپنجه یا سردار‌سپه صحبت می‌کنیم یک دورۀ تاریخی را نیز مد نظر داریم و اگر راست باشد که جنازه واقعا مومیایی شده بوده و همان است که می‌گویند طبعا این پرسش درمی‌گیرد که چرا مومیایی و مگر این سنت در ایران رواج داشته است؟

به این بهانه می توان چند نکتۀ تاریخی را یادآور شد:

۱– مرگ رضاشاه در ایران اتفاق نیفتاد. در تبعید و در ژوهانسبورگ بود که او درگذشت. در وضعیتی تحقیر آمیز. تو در تبعید باشی و فرزند بر تخت سلطنت نشسته باشد قابل هضم نبود. باتوجه به فاصلۀ ۶ سالۀ زمان مرگ – ۱۳۲۳خورشیدی – تا انتقال جسد- ۱۳۲۹خورشیدی – اگر جسد مومیایی نشده بود چه بسا انتقال آن امکان‌پذیر نبود. بنا بر این اصل مومیایی دربارۀ او و به قصد انتقال پس از تغییر شرایط امری محتمل بوده نه این که تصور کنیم چون ما سنت مومیایی نداشته‌ایم از اساس غیر محتمل است. حتی دربارۀ دکتر شریعتی هم گفته می‌شود نوعی مومیایی درباره پیکر او انجام شده چون قرار نبوده به طور دایم در جوار زیبنیه دمشق بماند.

۲– هر چند این قول فراگیر است که رضاخان را انگلیسی ها آوردند و چون به خواست آنان برای اخراج کارشناسان آلمانی تن نداد خودشان هم او را بردند اما در هیچ یک از اسناد و از همه معتبرتر خاطرات چرچیل نیامده که علنا خواستار استعفای رضاشاه بوده اند.

اگر رضا شاه شب ۲۵ شهریور ۲۰ تا صبح نخوابیده نه از بیم انگلیسی ها و یأس از هر گونه مقاومت داخلی که می ترسیده روس ها به تهران برسند زیرا دستور اشغال تهران و برچیدن سلطنت را استالین صادر کرده بود و معلوم نیست انگلیسی ها از فروغی خواستند یا خود او بود که انگلیسی ها را قانع کرد تا از روس ها بخواهند دست از انتقام بردارند.

در واقع رضاشاه از ترس روس ها و نه انگلیسی ها از ایران رفت. در روایت های رسمی و در صدا و سیما انگار ابا دارند این را بگویند و نمی دانند دربارۀ استعفای رضا شاه چه بگویند. اگر بگویند انگلیسی ها او را برداشتند آن وقت با آن همه انگلیسی انگلیسی خواندن نمی خواند. اگر بگویند صحنه را ترک کرد چون نمی خواست تهران غارت شود با تبلیغات دیگر سازگار نیست و به همین خاطر این بخش در ابهام مانده است. در حالی که قصه روشن است. از روس ها ترسید و رفت. همین.

در روزهای اول اشغال حتی گویا دستور داده بود در مسیر ورود روس ها خصوصا زیر پل ها بمب گذاری کنند اما وقتی باخبر می شود کار از کار گذشته و روس ها در حال نزدیک شدن به تهران هستند دست به دامان فروغی می شود. جالب این که ذکاء الملک فروغی که خاطرات خود را دقیقا ثبت کرده  دربارۀ آن ۲۲ روز از سوم شهریور تا ۲۵ شهریور ۲۰ هیچ دست نوشته ای باقی نگذاشته و شرح مذاکرات خود با سفیر انگلستان و روسیه را در این ۲۲ روز نیاورده است و کاملا روشن است که عمدی است. اما هر چه هست او از یک کشور اشغال شده یک متحد متفقین ساخت و گرنه بی رودربایستی دمار از روزگارمان درمی آوردند نه که  پل پیروزی لقب بگیریم. فروغی کینه خود را از رضاشاهی که آن همه به او خدمت کرد ولی پس از قضیه دامادش او را ۶ سال خانه نشین کرد به کناری نهاد و به ایران اندیشید و حتی نخواست از این فرصت برای ریاست جمهوری خود استفاده کند.

پس اصل استعفایی که به قلم و انشای فروغی است از ترس روس هاست و گویا روس ها تهدید کرده بودند نه تنها بساط سلطنت را برمی چینند که اگر رضا شاه را پیدا کنند قطعه قطعه اش خواهند کرد و از این رو او شتاب داشته هر چه زودتر ایران را ترک کند.این ترس از همسایه شمالی در تمام ۳۷ سال بعد در وجود پسرش هم رخنه داشت تا جایی که هر مخالفتی  را به کمونیست ها نسبت می داد  و حتی گفته می شود از ترس کمونیست ها ابتدا عرصه را بر مذهبی ها تنگ نکرد.

البته آنان که رضاشاه را حین خروج تحقیر می کنند انگلیس ها بودند نه روس ها و با سه رفتار: تفتیش چمدان ها، واداشتن انتقال اموال و املاک به فرزند و پیاده کردن او نه در هند که قبل تر وعده داده بودند که درآفریقای جنوبی.

۳– خدمات عمرانی دوره رضاشاه را نمی توان انکار کرد اما نباید از یاد برد که کارگزاران خود در این خدمات عمرانی و اصلاحی را یک یک از بین برد یا خانه نشین کرد: تیمورتاش، نصرت الدولۀ فیروز، محمد علی فروغی و علی اکبر داور.

سوء تفاهم به خاطر این است که ما دوره ها را عینا همان افراد قلمداد می کنیم. یا به این سبب که در روایت های رسمی اصرار دارند تنها سید حسن مدرس را در مقابل رضاشاه تصور کنند و هر که روایت رسمی را نپذیرد انگاربه جانب رضا شاه گرایش می یابد. در حالی که اگر نوع رفتار با نزدیک ترین کسان گفته شود اثرگذاری بیشتری دارد. از این روست که وقتی صحبت از حضور آیت الله کاشانی در مراسم تاج گاری رضاشاه می شود خیلی ها تعجب می کنند. اما با تاریخ که نمی توان شوخی کرد و هر چه را دوست داشتیم بگوییم و هر چه را نپسندیدیم حذف کنیم.

۴– این جسد اگر هم واقعا جسد او باشد فراتر از یک جسد نیست و ارزش نمادین هم ندارد و بهتر از این امکان اطلاع رسانی و رفع ابهام وجود داشت و دارد. انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ تنها محمدرضاشاه را برنینداخت. بلکه سلطنت را کنار زد و از این حیث بین جسد رضاشاه و ناصرالدین شاه تفاوتی نیست هر چند که آخرین پادشاه کلاسیک ایران به معنی واقعی کلمه ناصر الدین شاه بود وجانشینان او که در چارچوب مشروطه باید سلطنت می کردند با تصور سنتی از یک پادشاه کلاسیک تفاوت داشتند. بی سبب نیست که تا کلمه شاه را می شنویم همه به یاد ناصرالدین شاه قاجار می افتند نه پادشاهان دیگر و تصاویر او بر روی قوری و گلدان و قلیان همه جا هست.

این که سلطنت طلبان جنازه رضا شاه را عَلَم کنند هم طنز تاریخ است چون خود او هم سلطنت طلب نبود و از رسوم شاهان فاصله می گرفت. پادشاه را با تاج و حرمسرا و تشریفات می شناسیم و رضاشاه بیگانه با لباس های فاخر و بزم های شاهانه و تشریفات با کلمه مدرن «دیکتاتور» بهتر توصیف می شود. هواداران او هم دیکتاتور بودن او را انکار نمی کنند منتها می گویند در آن زمان چاره ای نبوده یا لازم بوده.

بنابر این اگر چه می گوییم رضاشاه اما ما را یاد شاهانی چون ناصرالدین شاه و شاه عباس نمی اندازد و دوست داشت مثل آتاتورک رییس جمهوری ایران باشد نه پادشاه و انتقال سلطنت به پسرش هم در وضعیت اضطراری و با برنامه ریزی دیگری و نه نقشۀ خود او صورت گرفت و اگر هم از فروغی قول گرفت که اعلام جمهوری نکند به خاطر اطمینان از سرنوشت فرزندش بود تا حالا که همراه بقیه از کشور خارج نمی شود گرفتار نشود.

۵– از نظام برآمده از انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران که سلسلۀ پهلوی را برانداخت نمی توان انتظار داشت نکات مثبت آن دوره را هم بازگوید اما می توان انتظار داشت که فضای نقد منصفانه را فراهم کند تا نسل جدید بداند نقد رضاشاه نه به خاطر پروژه های عمرانی و پاره ای خدمات اصلاحی و تأسیس نهاد ها‌ست که به سبب استبداد سیاسی و نادیده گرفتن اصول انقلاب مشروطه و بازداشتن چهره های ملی چون مدرس و مصدق از ایفای نقش در پارلمان و سرکوب برخی قومیت ها و تمرکز گرایی افراطی است.

دربارۀ کودتای ۱۲۹۹ نیز یک روایت، نقش آفرینی اصلی سید ضیاء الدین طباطبایی با هماهنگی سفارت انگلیس در تهران و نه الزاما وزارت خارجه و بعد ترجیح رضاخان بر اوست و سوم شهریور ۱۳۲۰ نیز نشان داد ارتشی که آن همه به آن می بالید از یک مقاومت ساده هم عاجز بود و مایۀ شگفتی متفقین شد و هنوز کسانی در تهران در قید حیات هستند که به چشم دیده اند در شهریور ۱۳۲۰ سربازان گرسنه چگونه در خیابان ها آواره بودند و چه وضعیت تحقیر آمیزی داشت ارتش ایران.

بحث جسد بهانه ای برای طرح موضوعات تاریخی مختلف از این دست است و نباید به موضوعی امنیتی تبدیل شود حتی اگر واقعیت و اصالت نداشته باشد. زوایای متفاوت تاریخ معاصر ایران را باید به نسل جدید شناساند تا همۀ هوش و حواس خود را به رسانه های فارسی زبانی که اهداف دیگری را دنبال می کنند نسپارند.

قابل پیش بینی است که کسانی از سر پاره ای ناخرسندی ها یا تجربه سال های اخیر دیدگاه هم دلانه ای به عملکرد رضاشاه پیدا کرده باشند اما آیا نباید به این پرسش اندیشید که چرا وقتی از ایران رفت مردم شادمانی کردند؟

البته که ایران قبل از ۱۳۰۰ با ایران بعد از ۱۳۰۰ قابل قیاس نیست. قبل از نوشتن این یادداشت اتفاقا داشتم خاطرات مرحوم دکتر علی اکبر سیاسی رییس نامدار دانشگاه تهران در دوران استقلال این دانشگاه را می خواندم که هم با رضاشاه کار کرده و هم با محمدرضاشاه و نشریه وزین اطلاعات سیاسی – اقتصادی در شماره اخیر به چاپ رسانیده و بسیار هم خواندنی است و نشان می دهد ایران قبل از ۱۳۰۰ با ایران بعد از ۱۳۰۰ چه تفاوت های شگرفی دارد. اما همان قدر که به آب و نان نیاز داریم به هوا هم نیاز داریم. دیکتاتورها به تعبیر شاعری اکسیژن هوا را می مکند و کلمه خفقان به خاطر همین به کار می رود. وقتی اکسیژن کم می شود احساس خفگی به آدم دست می دهد.

از بس در کتاب های درسی در نقد رضاشاه تنها نوشته اند کشف حجاب کرد یا مدرس با او مخالف بود یا انگلیسی ها آوردندش و قس علی هذا نوعی موضع گیری در برخی به وجود آمده و در کامنت هایی که پای این مطلب گذاشته می شود هم احتمالا نمود می یابد.

در حالی که این نوشته قصد داشت توجه خوانندگان را به موضوعات تاریخی‌یی چون نحوۀ حذف مهم‌ترین نزدیکان رضاشاه معطوف کند. تصور کنید به جای  منصور پدر یک چهره ملی نخست وزیر بود. او می فهمید وقتی هشدار می‌دهند کارشناسان آلمانی باید بروند یعنی چه و خبر را درست منتقل می‌کرد و ما را که در جنگ جهانگیر دوم نه سر پیاز بودیم و نه ته پیاز آن همه گرفتار نمی‌کرد و دست آخر چه کسی هم رضا‌شاه را و هم ایران را و هم سلطنت پهلوی را نجات داد؟ فروغی. بزرگ ترین خطای رضاشاه این بود که اطراف خود را از امثال فروغی و داور و تیمور تاش و نصرت الدوله فیروز خالی کرده و به دیگران میدان داده بود و بعد میدان را از آنان هم گرفت و گفت خود او کافی است.

کشف جسد پهلوی اول یا انتساب جنازه ای به او باید زمینه این پرسش را فراهم کند که چرا از آن دبدبه و کبکبه به تبعید افتاد؟ آبادی و آزادی می توانند قرین هم باشند.

این همان شاه‌نکته ای است که دکتر محمد مصدق هم به پدر گوش‌زد کرد و هم به پسر. چرا که هم خیر رضاشاه را می‌خواست و هم خیر محمدرضا‌شاه را ولی نه پدر دریافت و نه پسر و هر دو هم تاوان این نشنیدن را به سخت‌ترین شکل ممکن پرداختند. اندیشیدن به این نکات آیا بهتر از نفی جسد یا عَلم کردن آن نیست؟

 

اخبار مرتبط

نظرات

سرمقاله

حسین شریعتمداری؛

بایسته‌های این آوردگاه

درخواست اخیر رئیس ‌قوه قضائیه از رهبر معظم انقلاب که پاسخ مثبت ایشان را به دنبال داشت، قبل از هر تفسیر و تحلیلی نشانه رسیدن به این باور است که جمهوری اسلامی ایران درگیر یک جنگ تمام‌عیار اقتصادی است و افزایش لجام‌گسیخته قیمت سکه و ارز و گرانی سرسام‌آور کالا و خدمات که تاب و توان از مردم ربوده و معیشت آنان را به گروگان گرفته است تنها در چارچوب حملات وحشیانه دشمن قابل تعریف است. در این میان سودجویی مفسدان اقتصادی اگرچه انگیزه‌ای پلشت برای ورود به این عرصه است ولی هدف نهایی نیست بلکه این جماعت را می‌توان و باید در نقش نظامیان کت و شلوار پوش دشمن به ارزیابی نشست. این واقعیت در نخستین بخش از نامه رئیس ‌قوه قضائیه به رهبر معظم انقلاب مورد تاکید قرار گرفته که باید آن را اولین گام مثبت برای آغاز حمله به پیاده‌نظام دشمن در جنگ اقتصادی پیش‌روی تلقی کرده و به فال نیک گرفت. آنجا که نوشته است« نظر به شرایط ویژه اقتصادی کنونی که نوعی جنگ اقتصادی محسوب می‌شود و متأسفانه عده‌ای از اخلال‌گران و مفسدان اقتصادی هم در راستای اهداف دشمن موجبات آن را فراهم و مرتکب جرائمی می‌شوند که ضرورت برخورد قاطع و سریع با آنان را می‌طلبد» و... در این باره گفتنی‌هایی هست؛ ۱- مقررات و مقدمات دست و پا گیر در قوانین جاری کشور، یکی از موانع اصلی در برخورد قاطع و سریع با تروریست‌های اقتصادی بوده و هست که این مقررات دست و پا گیر با درخواست رئیس ‌قوه قضائیه از پیش پای این قوه برداشته شده است. توضیح آنکه اطاله دادرسی، ضمن آنکه در برخی - اگر نگوئیم در بسیاری-  از موارد زمینه لابی‌های ویرانگر از سوی قانون‌دانان قانون‌شکن و نهایتا تعویق و تخفیف مجازات مجرمان را به دنبال داشت! بی‌اعتمادی همراه با ناامیدی مردم از اجرای عدالت را نیز باعث می‌شد. آیت‌الله آملی در بند ۴ نامه خود آورده است: «کلیه مواعد قانونی لازم‌الرعایه مندرج در آیین دادرسی از قبیل ابلاغ و اعتراض حداکثر ۵ روز تعیین می‌شود». این بند باطل‌السحر اطاله‌دادرسی و سلب فرصت سوء‌استفاده از مفسدان اقتصادی است. ۲-  متهمان در شرایط عادی بعد از صدور حکم دادگاه بدوی، فرصت اعتراض و درخواست تجدید نظر داشتند که طی این مرحله در اکثر موارد چندین ماه و حتی سال به درازا می‌کشید و چنانچه با اعمال ماده ۴۷۷ (۱۸ سابق) روبرو می‌شد، این روند تا چند سال هم ادامه می‌یافت. روال مورد ‌اشاره از یک سو زمینه را برای اخلال در اجرای احکام صادره فراهم می‌آورد و از سوی دیگر آثار قدرت بازدارندگی مجازات را کاهش و یا بی‌اثر می‌کرد. ضمن آنکه احساس عدالت در میان مردم را با چالش جدی و ناباوری روبرو می‌کرد. رئیس قوه قضائیه در بند ۱۰ از نامه خود روی این سوء‌استفاده احتمالی خط پایان کشیده و آورده است: «آرای صادره از این دادگاه به جز اعدام، قطعی و لازم‌الاجرا می‌باشد. احکام اعدام با مهلت حداکثر ۱۰ روز قابل تجدیدنظرخواهی در دیوان ...

تازه ترین اخبار