رفتن به بالا

سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷
  • الجمعة ۷ ربيع أول ۱۴۴۰
  • 2018 Friday 16 November
تهران Light Rain
٨(°C)
وزش باد آرام
فشار ٢۶.١٨(in)
محدوده دید ٣.٠(mi)
اشعه فرابنفش 1-Low
رطوبت ٢۶.١٨(in)

جوان ۳۴ ساله ای که با تغییر چهره و به قصد انتقام جویی، برادر زن سابق اش را به طرز هولناکی کشته بود، در بازسازی صحنه جنایت که در حضور قاضی ویژه قتل عمد انجام شد گفت: انتقام جویی من به سبک فیلم های جنایی نبود و در واقع من اصلا وقت فیلم دیدن ندارم.

متهم این پرونده جنایی که «مجتبی» نام دارد، در حالی که انگیزه اصلی خود از این جنایت وحشتناک را «طلاق همسرش» می دانست با تفهیم مواد قانونی از سوی قاضی «کاظم میرزایی» که مواظب اظهاراتش باشد، در خیابان طلوع ۱۳ (محل ارتکاب قتل) مقابل دوربین قوه قضاییه قرار گرفت و در تشریح چگونگی وقوع این جنایت هولناک گفت: همه بدبختی های من از سال ۸۹ آغاز شد چرا که آن زمان به خاطر اعتیاد شدید به مواد مخدر و برای آن که همسرم از من طلاق نگیرد، وکالت بلاعزلی را به همسرم دادم تا در صورت تکرار چنین خلافکاری هایی به صورت یک طرفه از من طلاق بگیرد.

با وجود این او تا سال ۹۶ با من زندگی کرد ولی از زمانی که برای تامین هزینه های اعتیادم دست به سرقت زدم، دیگر خانواده او از من رویگردان شدند و سال گذشته همسرم با همان وکالت طلاق گرفت. بعد از این ماجرا خیلی تلاش کردم که او را به زندگی ام بازگردانم ولی پدرزنم اجازه نمی داد.

آن ها دختر هشت ساله ام را نیز نزد خود برده بودند و من ۱۰ ماه بود که نتوانسته بودم دخترم را ببینم! حتی مادرزنم را تهدید کردم که روی او یا همسرم اسید می پاشم ولی باز هم نتوانستم کاری بکنم تا این که تصمیم گرفتم برادرزن ۲۵ ساله ام را با چاقو بترسانم چرا که پدر زنم تک پسرش را خیلی دوست داشت. متهم به قتل ۳۴ ساله در ادامه اعترافاتش افزود: منزلی را در بولوار میرزاکوچک خان اجاره کرده بودم چرا که پدرم نیز از من رویگردان بود و در واقع اهمیتی به من نمی داد.

من که دیگر به فکر انتقام از خانواده همسر سابق ام بودم، از یک ماه قبل هر روز صبح به محل زندگی آن ها می رفتم تا برادرزنم را تنبیه کنم! ولی شرایط فراهم نمی شد یکی دو بار هم که فرصت مناسبی پیش آمد من خودم ترسیدم به او حمله ور شوم تا این که روز حادثه (اول آبان) ساعت ۵ صبح از خانه بیرون آمدم به صورت پیاده به طرف منزل آن ها حرکت کردم.

وقتی به حدود ۱۵ متری منزل پدر زنم رسیدم، کنار درختی روی زمین نشستم کلاه لبه داری را سرم گذاشته بودم و یک عینک به چشمانم زده بودم با وجود این برای آن که شناسایی نشوم یک برگ روزنامه را هم جلوی صورتم گرفتم تا همسایگان مرا نشناسند. حدود ساعت ۶:۳۰ صبح وقتی برادرزنم با خودرو از حیاط بیرون آمد و پیاده شد تا در حیاط را ببندد من به سرعت به طرف او قدم برداشتم ولی یک لحظه او مرا شناخت و با دست به عینک ام زد که عینک از چهره ام افتاد.

چاقوی اول را به بازویش زدم که درگیری شروع شد پریدم و با لگد به شکم اش زدم که دور خودش چرخید و در این هنگام چند ضربه دیگر هم با چاقو به نقاط مختلف بدنش زدم. وقتی روی زمین افتاد، تیغه چاقو را به قفسه سینه اش فرو بردم. او سرش را از روی زمین بلند کرد و به سینه خون آلودش نگاهی انداخت و دوباره سرش روی زمین افتاد. با خودم گفتم او فقط زخمی شد !

بلافاصله از آن جا گریختم و به اطراف خیابان طبرسی رفتم. بعد از ظهر به صورت مخفیانه به محل بازگشتم. هیچ پارچه سیاهی نصب نبود. فهمیدم که او زنده است ولی روز بعد وقتی دوباره به محل زندگی آن ها بازگشتم تا اطلاعاتی کسب کنم پارچه های سیاه را دیدم و متوجه شدم که او را کشته ام!

بعد از آن بود که به کانکس پلیس در اطراف میدان طبرسی رفتم و درحالی که چاقوی خون آلود را نشان می دادم گفتم من با این چاقو برادر زنم را کشته ام ! ولی آن ها موضوع را جدی نگرفتند و به من گفتند به محلی که قتل کرده ای برو!

من پولی همراهم نبود گفتم حداقل به گشت زنگ بزنید تا مرا به کلانتری ببرد ولی باز هم کاری انجام ندادند تا این که مجبور شدم با پیک موتوری تا کلانتری رسالت بروم. پیک موتوری هم پولی نگرفت!

در بازسازی صحنه قتل که سرهنگ سلطانیان (رئیس دایره قتل پلیس آگاهی خراسان رضوی) نیز حضور داشت، ابتدا سرگرد نجفی (افسر پرونده) به تشریح خلاصه ای از محتویات این پرونده جنایی پرداخت و سپس قاضی میرزایی با صدور قرار بازداشت موقت، متهم را روانه زندان کرد.

بنابراین گزارش، در حاشیه بازسازی صحنه قتل، «مجتبی» (متهم به قتل) در گفت وگویی کوتاه به سوالات خبرنگار ما پاسخ داد.

چند کلاس سواد داری؟ تا پنجم ابتدایی درس خوانده‌ام.

علت اصلی اختلاف شما با پدر زنت به خاطر طلاق همسرت بود؟ البته به جز این اختلافات دیگری هم داشتیم، آن هم به خاطر یک قطعه زمین بود که از او خریده بودم!

چگونه همسرت با یک آدم معتاد، بیکار، دزد و مشروب خوار زندگی می کرد؟ من بیکار نبودم این اواخر هم در پیک موتوری کار می کردم. همه لوازم خانه ام را عوض کرده بودم! حتی ۱۰ میلیون برای رهن خانه پرداختم و ماهیانه ۲۵۰هزار تومان هم اجاره می دادم!

چرا به خاطر اختلاف خانوادگی برادرزنت را کشتی؟ چون او را خیلی دوست داشتند و از سوی دیگر هم نمی خواستم او را بکشم. او دوست من بود فقط می خواستم او را بترسانم! ولی آن ها تهدیدهای مرا جدی نگرفتند!

پشیمانی ؟ خیلی، کاش این اتفاق نمی افتاد!

شکل جنایتی که انجام دادی شبیه فیلم های جنایی بود. نه! من فیلم نگاه نمی کنم یعنی اصلا وقتی برای این کار ندارم!
*روزنامه خراسان

اخبار مرتبط

نظرات

سرمقاله

مهرداد خدیر؛

خود دانید و مملکت «تان!»

فیلم گفت و گوی یک کشاورز طبسی با وزیر جهاد کشاورزی که در فضای مجازی انتشار یافته یک دنیا حرف دارد. در این ویدیو پیرمرد در مواجهه با محمود حجتی به جای تقاضاها یا گله های معمول در مقام یک ناصح، شعر مشهوری را می خواند که البته به اشتباه به حافظ نسبت داده می شود: همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم/ ... این جهان را پر از خوف و خطر می بینم/ دختران را همه جنگ است با مادر/ پسران را همه بدخواه پدر می بینم... لحن پیرمرد در این کلیپ شِکوه‌آمیز اما با شُکوه و در عین حال مشفقانه است. صحنۀ تکان‌دهنده اما در پایان است. آنجا که با خونسردی و بی نیازی دست خود را به شانه‌های آقای وزیر می‌زند و می‌گوید: «خود دانید و مملکت‌تان!» دربارۀ این گفت وگو چند نکته را می توان یادآور شد: 1. صرف حضور وزیران در جمع مردم امری مثبت است. نباید چنان فضاسازی و نقد شود که وزیران ترجیح دهند در دفتر کار خود بمانند یا با مردم گفت و گو نکنند. آن هم در دورانی که هر کس با گوشی تلفن همراه خود تصویر برداری می کند. از این نظر جای نگرانی است که استمرار انتشار این ویدیوها این تماس ها را محدود کند. همان نکته ای که درباره ویدیوی گفت و گوی وزیر بهداشت با آن نانوا نوشتیم. 2. کشاورز طبسی با شور و حرارت شعر را می خواند و نصیحت می کند اما آقای وزیر «خُب خُب» می کند. حال آن که می توانست برخورد صمیمانه تری داشته باشد. محمود حجتی را به برخوردهای صمیمانه و اصطلاحا «خاکی بودن» می شناختیم و می شناسیم. اما این رفتار به این تصور خصوصا برای کسانی که با پیشینه و خاستگاه سیاسی او آشنا نیستند خدشه وارد می کند. 3. بعید است آقای حجتی بتواند مانند این پیرمرد این گونه شعر بخواند یا در مقابل مقامات بالاتر به صراحت نظر خود را ابراز کند. آیا این استغنا و طلب نکردن برای خود و دغدغۀ جامعه داشتن شایستۀ تحسین نبود؟ آیا بر زبان آوردن کلمۀ «احسنت» این قدر سخت بود؟ واقعا جا نداشت بر پیشانی پیرمرد و حتی دست او بوسه بزند؟ او که زاده و بالیدۀ یک خانوادۀ متمکن نیست و خاستگاه خودش نیز همین بوده است. 4. چنانچه اشاره شد اصل ماجرا در آخر اتفاق می افتد: خود دانید و مملکت تان! تمام قصه در همین «تان» است. این که احساس «غیر بودن» یا « دیگری بودن» می کند. کشاورز طبسی به زبان شعر و کنایه دربارۀ « شکاف بین دولت و ملت» هشدار می دهد. بی آن که دچار لکنت شود یا کلمات را در لفافه بپیچد این موضوع را توضیح می دهد. اگر احساس تعلق به کشور از بین برود و به جای «مملکت مان» بشنویم «مملکت تان» هشداری جدی است و با «خب خب» هم حل نمی شود. وقتی مردم احساس کنند به رأی و نظر آنان احترام گذاشته نمی شود، وقتی با تبعیض و تحقیر رو به رو شوند و وقتی های دیگر رابطۀ مردم با حکومت ...

تازه ترین اخبار