رفتن به بالا

سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • جمعه ۲۵ آبان ۱۳۹۷
  • الجمعة ۷ ربيع أول ۱۴۴۰
  • 2018 Friday 16 November
تهران Light Rain
٨(°C)
وزش باد آرام
فشار ٢۶.١٨(in)
محدوده دید ٣.٠(mi)
اشعه فرابنفش 1-Low
رطوبت ٢۶.١٨(in)

آن دو که در صبحگاه یازدهمین روز از آبان ماه چهل ودو، به جوخه پادگان حشمتیه تهران سپرده شدند، کسانی بودند که شاه با ذهنیتی سطحی، تصمیم گرفته بود تا کاسه وکوزه وقایع پانزده خرداد را برسر آن‌ها بشکند! از قضای روزگار، هردوی آن‌ها در وقایع آن روز نقشی نداشتند.

محمد رضا کائینی، دبیر صفحه تاریخ روزنامه جوان، در تازه‌ترین یادداشت خود در صفحه ایسنتاگرامش بمناسبت سالگرد شهادت طیب حاج‌رضایی و حاج اسماعیل رضایی نوشت: آن دو که در صبحگاه یازدهمین روز از آبان ماه چهل ودو، به جوخه پادگان حشمتیه تهران سپرده شدند، کسانی بودند که شاه با ذهنیتی سطحی، تصمیم گرفته بود تا کاسه وکوزه وقایع پانزده خرداد را برسر آن‌ها بشکند! از قضای روزگار، هردوی آن‌ها در وقایع آن روز نقشی نداشتند. درباره طیب حاج رضایی پیشتر نوشتم که ساواک وبه طور مشخص نعمت الله نصیری، از اواسط دهه سی، کینه او را به دل گرفته ودر پی فرصت تسویه حساب با وی بود. حاج اسماعیل رضایی اما، اساسا در موسم نیمه خرداد در تهران نبود ودرپی کاری به مسافرت رفته بود. در باره این دومین نفر اما، کمتر سخن رفته و هویت وسیره او تحت الشعاع اولین قرار گرفته است. حاج اسماعیل بر خلاف طیب، پیشینه‌ای منزه داشت واز متدینین بازار به شمار می‌رفت. پس از رحلت آیت الله بروجردی، از امام تقلید می‌کرد و وجوه شرعیه خویش را نیز به ایشان می‌پرداخت.

این گرایش از چشم بسیاری از دوستان وآشنایان وی پنهان نماند و از همین سربند، ساواک را پس از پانزده خرداد، به صرافت دستگیری وی افکند. شکنجه‌های غریب حاجی از دوران دستگیری تا نیمه شب ظلمانی جمشیدیه، حکایتی دگر دارد. آن‌ها که توانسته بودند درآن فرصت وی را ببینند، تنها بهت وحیرت خویش را از این فقره به تاریخ سپرده‌اند. از حاج اسماعیل در روز‌های آخر حیات نقل کرده‌اند که:”گیرم که سی سال دیگر هم در این جهان زیستم، دیگر از کجاچنین مرگ پرافتخاری را پیدا کنم؟ “صاحب این قلم آلبوم عکسی از حاجی در اختیار دارد که حالات وی را در واپسین ساعت حیات نشان می‌دهد. چهره‌ای دارد متکی به نفس وآرام. پس از تیرباران، سربازی به شکلی که در تصویر منتشرنشده فوق می‌بینید، به سر او چند تیر خلاص زد!…

تصویری دیده نشده از لحظه تیرخلاص بر سر شهید حاج اسماعیل رضایی

این وجیزه را نگاشتم برای زنهار از بقایای عمله سلطنت که چهار دهه پس از اخراج مذلت بار از ایران، هوس نکنند تا به مدد پول پاشی آل سعود، در گوش نوباوگان این مرزوبوم لالایی آزادی ودموکراسی زمزمه کنند.

اخبار مرتبط

نظرات

سرمقاله

مهرداد خدیر؛

خود دانید و مملکت «تان!»

فیلم گفت و گوی یک کشاورز طبسی با وزیر جهاد کشاورزی که در فضای مجازی انتشار یافته یک دنیا حرف دارد. در این ویدیو پیرمرد در مواجهه با محمود حجتی به جای تقاضاها یا گله های معمول در مقام یک ناصح، شعر مشهوری را می خواند که البته به اشتباه به حافظ نسبت داده می شود: همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم/ ... این جهان را پر از خوف و خطر می بینم/ دختران را همه جنگ است با مادر/ پسران را همه بدخواه پدر می بینم... لحن پیرمرد در این کلیپ شِکوه‌آمیز اما با شُکوه و در عین حال مشفقانه است. صحنۀ تکان‌دهنده اما در پایان است. آنجا که با خونسردی و بی نیازی دست خود را به شانه‌های آقای وزیر می‌زند و می‌گوید: «خود دانید و مملکت‌تان!» دربارۀ این گفت وگو چند نکته را می توان یادآور شد: 1. صرف حضور وزیران در جمع مردم امری مثبت است. نباید چنان فضاسازی و نقد شود که وزیران ترجیح دهند در دفتر کار خود بمانند یا با مردم گفت و گو نکنند. آن هم در دورانی که هر کس با گوشی تلفن همراه خود تصویر برداری می کند. از این نظر جای نگرانی است که استمرار انتشار این ویدیوها این تماس ها را محدود کند. همان نکته ای که درباره ویدیوی گفت و گوی وزیر بهداشت با آن نانوا نوشتیم. 2. کشاورز طبسی با شور و حرارت شعر را می خواند و نصیحت می کند اما آقای وزیر «خُب خُب» می کند. حال آن که می توانست برخورد صمیمانه تری داشته باشد. محمود حجتی را به برخوردهای صمیمانه و اصطلاحا «خاکی بودن» می شناختیم و می شناسیم. اما این رفتار به این تصور خصوصا برای کسانی که با پیشینه و خاستگاه سیاسی او آشنا نیستند خدشه وارد می کند. 3. بعید است آقای حجتی بتواند مانند این پیرمرد این گونه شعر بخواند یا در مقابل مقامات بالاتر به صراحت نظر خود را ابراز کند. آیا این استغنا و طلب نکردن برای خود و دغدغۀ جامعه داشتن شایستۀ تحسین نبود؟ آیا بر زبان آوردن کلمۀ «احسنت» این قدر سخت بود؟ واقعا جا نداشت بر پیشانی پیرمرد و حتی دست او بوسه بزند؟ او که زاده و بالیدۀ یک خانوادۀ متمکن نیست و خاستگاه خودش نیز همین بوده است. 4. چنانچه اشاره شد اصل ماجرا در آخر اتفاق می افتد: خود دانید و مملکت تان! تمام قصه در همین «تان» است. این که احساس «غیر بودن» یا « دیگری بودن» می کند. کشاورز طبسی به زبان شعر و کنایه دربارۀ « شکاف بین دولت و ملت» هشدار می دهد. بی آن که دچار لکنت شود یا کلمات را در لفافه بپیچد این موضوع را توضیح می دهد. اگر احساس تعلق به کشور از بین برود و به جای «مملکت مان» بشنویم «مملکت تان» هشداری جدی است و با «خب خب» هم حل نمی شود. وقتی مردم احساس کنند به رأی و نظر آنان احترام گذاشته نمی شود، وقتی با تبعیض و تحقیر رو به رو شوند و وقتی های دیگر رابطۀ مردم با حکومت ...

تازه ترین اخبار